چند كتاب برای اهل تحقیق
| 1 | کتاب پرنس دالگورکی | Size: 7,333 KB | دانلود | ![]() |
| 2 | کتاب بهائیت از ادعا تا واقعیت | Size: 5,927 KB کبفیت متوسط |
دانلود | ![]() |
| Size: 33,968 KB کیفیت بالا |
دانلود | |||
| 3 | کتاب ماجرا های باب و بهاء | Size: 21,710 KB |
دانلود | ![]() |
| 4 | کتاب خاطرات کینیاز دالگورکی | Size: 6,142 KB |
دانلود | ![]() |
| Size: 147 KB WORD |
دانلود | |||
| 5 | کتاب ماهیت بابیت و بهائیت | Size:2,102 KB |
دانلود | ![]() |
| 6 | کتاب جمال ابهی | Size: 55,545 KB |
دانلود | ![]() |
| 7 | مجله ایام 29 (بهائیت آنگونه که هست) | Size: 4,752 KB | دانلود | ![]() |
| 8 | کتاب محاکمه و برسی باب و بهاء | Size: 19,920 KB | دانلود | ![]() |
| 9 | کتاب پیام پدر | Size: 2,102 KB | دانلود | ![]() |
| 10 | کتاب تاریخ جامع بهائیت | Size: 26,118 KB | دانلود | ![]() |
| 11 | کتاب خاطرات صبحی | Size: 1,053 KB | دانلود | ![]() |
| 12 | کتاب چرا از بهائیت برگشتم | Size: 11,646 KB کیفیت متوسط |
دانلود | ![]() |
| Size:16,093 KB کیفیت عالی |
دانلود | |||
| 13 | کتاب بی بهائی باب و بهاء | Size: 25,360 KB | دانلود | |
| 14 | کتاب خاتمیت و پاسخ به ساخته های بهائیت | Size: 17,167 KB | دانلود | ![]() |
| 15 | کتاب خاتمیت (شهید مطهری) | Size: 238 KB | دانلود | |
| 16 | کتاب ختم نبوت ( شهید مطهری) | Size: 101 |
دانلود | |
| 17 | کتاب چهار شب جمعه (مناظره مرحوم جلیل الدین دری با مبلغ بهائی) |
Size: 12,923 KB | دانلود | ![]() |
| 18 | کتاب تاریخ بهای یگری در ایران عبدالله شهبازی | Size: 779 KB | دانلود | |
| 19 | کتاب چرا مسلمان شدم (مهناز رئوفی ) | Size: 810 KB | دانلود | ![]() |
| 20 | کتاب مسلخ عشق (مهناز رئوفی) | Size: 1,693 KB | دانلود | ![]() |
| 21 | کتاب نامه ای به برادرم | Size: 427 KB | دانلود | ![]() |
| 22 | کتاب سلسله مباحث بهائیت (پیدایش) | Size: 2,607 KB | دانلود | ![]() |
| 23 | کتاب :جای پای تزار | Size: 2,539 KB | دانلود | ![]() |
| 24 | کتاب پیر استعمار | Size: 2,578 KB | دانلود | ![]() |
| 25 | کتاب سایه شوم | Size: 1,530 KB | دانلود | ![]() |
| 26 | کتاب اصول دوازده گانه بهائیت | Size: 399 KB | دانلود | ![]() |
| 27 | تاریخ تحلیل پیدایش بابیه و بهائیه(چگونگی پیدایش فرقه بابیه و بهائیه) | Size: 1,888 KB | دانلود | |
| 28 | کتاب کشف الحیل جلد اول | Size: 989 KB | دانلود | ![]() |
| کتاب کشف الحیل جلد دوم | Size: 1,270 KB | دانلود | ||
| 30 | کتاب کشف الحیل جلد سوم | Size: 2,426 KB | دانلود | |
| 31 | کتاب فتنه باب جلد اول | Size: 1,552 KB | دانلود | ![]() |
| 32 | کتاب فتنه باب جلد دوم | Size: 1,428 KB | دانلود | ![]() |
| 33 | تکاب فتنه باب جلد سوم | Size: 1,304 KB | دانلود | ![]() |
| 34 | کتاب فتنه باب جلد چهارم | Size: 1,358 KB | دانلود | ![]() |
| 35 | کتاب گفتار خوش یارقلی جلد اول | Size: 898 KB | دانلود | ![]() |
| 36 | کتاب گفتار خوش یارقلی جلد دوم | Size: 937 KB | دانلود | ![]() |
| 37 | کتاب راه راست جلد اول | Size: 940 KB | دانلود | ![]() |
| 38 | کتاب راه راست جلد دوم | Size: 990 KB | دانلود | ![]() |
| 39 | بهائیت و سرویس اطلاعاتی انگلستان | Size: 217 KB | دانلود | |
| 40 | تاریخ پیدایش بابیت و بهائیت -قسمت اول | Size: 117 KB | دانلود | |
| 41 | تاریخ پیدایش بابیت و بهائیت -قسمت دوم | Size: 113 KB | دانلود | |
| 42 | تاریخ پیدایش بابیت و بهائیت -قسمت سوم | Size: 114 KB | دانلود |
سخنی با شیرین عبادی پیرامون بهاییت

به گزارش خبرگزاری فارس، زرین تاج قزوینی مشهور به قرةالعین از 18 نفر پیروان علی محمدباب بود كه معروف به "حروف حی" بودند. نقش قرةالعین در اجتماع دشت بدشت با كشف حجاب خود و اعلام رسمی نسخ اسلام و معرفی فرقه بابیه به عنوان دیانتی جدید آغاز شد. او حتی در روز عاشورا به همراه خواهر خود با لباسهای رنگین در میان جمعیت عزادار و سیاهپوش حاضر میشد و به مناسبت روز تولد علیمحمد باب به جشن و شادی میپرداخت.
از سوی بهائیان بسیار تلاش صورت میگیرد كه قرةالعین به عنوان اولین مدافع حقوق زنان ایران و اولین كسی كه جنبش فمنیستی را در ایران پایهگذاری كرد، معرفی شود. اما امروز تحقیقات محققانی همچون «دكتر دنیس مك اوئین» استاد دانشكده ادبیات دانشگاه نیوكاسل، « دكتر عباس امانت» استاد تاریخ و مطالعات بینالمللی در دانشگاه ییل، دكتر فرزانه میلانی استاد دانشگاه ویرجینیا، هدف اصلی و پروژه اساسی قرةالعین را خروج از اسلام میدانند و معتقد هستند كه از شخصیت او نمیتوان قرائتی فمینیستی داشت.
"دنیس مك اوئین" اساساً جنبش بابیه را یك جنبش اصلاحگرایانه و جنبشی در جهت حقوق زنان نمیداند. او معتقد است كه بابیه و بهائیت متعلق به جریانهای دموكراتیك نیستند. بلكه سرآغاز شكلگیری مفاهیم دموكراتیك را در ایران از انقلاب مشروطه میداند. دكتر نیكی كدی استاد دانشگاه كالیفرنیا، نیز معتقد است كه جنبش بابیه در ایران یك جنبش پیش از مدرن است و به صورت گستردهای در روستاها و شهرهای كوچك رخ داده است. در حالی كه نهضت تنباكو و نهضت مشروطیت از جنبشها و نهضتهای اولیه عصر مدرن هستند كه در مراكز شهری بسیار پرجمعیت رخ داده است.
همكاری عبدالبهاء رهبر بهائیان با دولت روس و محمد علی شاه و با دادن شعار جهان وطنی هیچگاه از تاریخ سیاسی ایران محو نخواهد شد. شرح این خیانت را به خوبی میتوان در آثار «ادوارد براون»، «سید حسن تقی زاده»، «احمد كسروی»، «فریدون آدمیت»، «هما ناطق»، «احسان طبری» و ... یافت. این نخستین نهضت مردمسالاری ایرانیان كه در پی خروج از سلطنت استبدادی قاجار و تشكیل یك نظام پارلمانی بود از نظر محققان بهائی همچون «اولریش گلمر» این علائق ملی و منافع ایرانیان همان احتجاجات ناسیونالیستی نازیسم آلمان تلقی میشود.
امروزه تشكیلات جهانی بهائیت، در جهان غرب از سوی محققانی همچون «دكتر خوان كول» استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه میشیگان و رئیس سابق مطالعات خاورمیانه، «دكتر دنیس مك اوئین» و «فیچیكیا» مورد انتقادات جدی قرار گرفته است.
آنان معتقد هستند كه ساختار شورای 9 نفره رهبریت تشكیلات جهانی بهائیت از گرایشات شدید بنیادگرائی برخوردار است تا گرایشات لیبرالیستی، و مؤلفههای فرقهای در آن به شدت در حال افزایش است؛ تا جایی كه به اعتقاد «دكتر فیروز كاظمزاده» استاد تاریخ روسیه در دانشگاه ییل و سخنگوی بهائیان آمریكا، ساختار تشكیلات بهائی لزوماً منطبق با دموكراسی در آمریكا نیست بلكه متعهد به رعایت تئوكراسی جامعه بهایی است.
دنیس مك اوئین نیز در تبیین نظام اداری بهایی به تئوكراسی دیكتاتورمآب اشاره میكند. تا جائی كه «اودو شفر» از محققان برجسته بهائی و عضو سابق محفل ملی بهائیت در آلمان، نگاه بهائیان به مركز جهانی بهائی (بیت العدل اعظم) را كه قائل به عصمت برای آن هستند همانند نگاه به معبد دلفی میداند و معتقد است كه بهائیان به یك الهام شبه نبوی از سوی روحالقدس در بیت العدل اعظم قائل هستند و روحالقدس را نیز همچون یك خدای ماشینی در هدایت بیتالعدل اعظم تلقی میكنند.
تشكیلات بهائیت به دلیل ساختار فرقهای خود در جهان غرب از كمترین اقبالی برخوردار است. غربیان بهائیت را یك مسلك شبه عرفانی شرقی میدانند كه لباسی به ظاهر از دنیای مدرن به تن كرده است. همان گونه كه «هامر رومر» محقق آلمانی معتقد است كه بهائیت یك مسلك درویش مآب است و تنها به لطف تقارن با جنبشهای فرهنگی ملهم از غرب در خاورمیانه بوده كه لباسی مدرن بر تن كرده و میكوشد تا پیوندهای خود را با سایر سلسلههای درویشی پنهان نماید. «پرفسور نالینو» استاد دانشگاه روم نیز بهائیت را آمیزهای از توهمات شرقی و آرا و عقاید غربی میداند و آن را نقابی میداند برای لاقیدی مذهبی.
«اودو شفر» به دلایل عدم استقبال غرب به بهائیت اشاره میكند كه عقاید بهائی در سیستماتیك كردن و عرضه محققانه تعالیم خود بسیار ضعیف است و در مقام مقایسه در مطالعات فلسفی، مذهبی و علم كلام با اسلام اذعان مینماید كه جامعه بهائی در مرحله نوزادی به سر میبرد.
وی بیان میكند كه در بهائیت نظریههای بنیادی فلسفی در مورد نقش عقل و منطق، اخلاق و سیاست مورد پژوهش قرار نگرفته است.
وی همچنین معتقد است كه بدون تردید احكام جزائی كتاب اقدس كاملاً مخالف تصور ارزشهای حاكم بر دنیای غرب است و نیز مخالف خواستههای متخصصین امور جنائی مدرن است و با ناامیدی این گونه بیان میكند كه كمتر به نظر میرسد بتوانیم این مسائل را در بحثهای مستقیم در جامعه امروزی جامعهای كه جز دلایل منطقی و عقلانی دلیل دیگری نمیپذیرد مطرح كنیم.
او همچنین اشاره میكند به وجود عقیدهای كه غالبا بهائیان آن را تكرار میكنند كه بهاءالله همه چیز را بیان كرده است و انسان برای كشف حقیقت نیازی به فلسفه ندارد به این نتیجه میرسد كه این میتواند جامعه بهائی را به نگرشهای فرقه گرایانه سوق دهد.
«موژان مومن» از محققان مشهور بهائیت خود اذعان دارد كه جوامع بزرگ بهائی در بخشهای فقیر جهان متمركز است كه در جنوب آسیا، آفریقا، آمریكای لاتین و در برخی از جزایر اقیانوس آرام حضور دارند و بزرگترین جامعه بهائی در جهان نیز در هندوستان است. بیشتر آنها از جوامع روستایی هستند و بنا به گفته وی بسیاری از روستائیان جهان سوم كه در سالهای اخیر بهائی شدهاند بیسواد هستند.
وی اذعان میكند كه اكنون امر بهائی عمدتاً دیانتی جهان سومی است. او معتقد است كه در آسیای شرقی، توسعه بهائیت موفق نبوده است در كشور چین و كره شمالی از آنجائی كه به رسمیت شناخته نشده و هیچ فعالیت سازمان یافته بهائی وجود ندارد، توسعه بسیار كند بوده است. در كشورهائی چون ژاپن و كره جنوبی كه آزادی مذهبی برقرار است، وضعیت بهائیت مشابه شرایط در اروپای غربی است و از رشد مناسب برخوردار نیست.
امروز تشكیلات بهائیت در ایران به دلیل ساختار فرقهای خود نه تنها خود مانع مهمی در تحقق حقوق شهروندی بهائیان ایران است بلكه به دلیل فعالیتهای تشكیلاتی خود در سطح جامعه ایران دو عنصر مهم هویت ایرانی را یكی اسلام و دیگری ملیت را به چالش میكشاند. بسیار تعجبآور است كه خانم شیرین عبادی با نادیده گرفتن حقوق ایرانیان اینگونه مورد سوء استفاده تشكیلات بهائیت قرار میگیرد. در عین حال كه هم به ایرانی بودن خود و هم به مسلمان بودن خود افتخار میكند، همان دو عنصر تشكیل دهنده هویت ایرانی كه دائماً در تاریخ معاصر ایران از سوی تشیكلات بهائیت مورد هجوم قرار گرفته است، وكالت رهبران تشكیلات بهائی ایران را به عهده میگیرد. امروز تشكیلات بهائیت در تلاش است با استفاده از خانم شیرین عبادی جهت اهداف تشكیلاتی خود زرینتاج (قرةالعین) دیگری را بازسازی كند اما امید است این نقشه شوم با هوشیاری شیرین عبادی خنثی شود.
اقدس و انحصار طلبی

نویسنده اقدس معتقداست یک خط از مطالب او یا یک آیه از آیاتش، از
مجموع مطالب کتاب هائی که از اول تا آخر تاریخ نوشته شده ، برتر و بالاتر است!
و در این سخن روی او با کتاب های آسمانی قبل مثل تورات و انجیل و قرآن است زیرا
وقتی از اینها برتر شد از دیگر کتاب ها که بشری هستند به طریق اولی برتر خواهد بود!
عبارت اقدس را ببینیم:
من یقرء آیه من آیاتی لخیر له من ان یقرء کتب الاولین والاخرین
جناب میزا حسیعلی می فرماید: هرکس یک آیه از آیات مرا بخواند ،برای
او بهتر است از اینکه کتابهای اولین و آخرین (پیشینیان و پسینیان) را بخواند!
همچنین چند خط قبل از این عبارت هم فرموده است:
لیس لاحد ان یتمسک الیوم الا بما ظهر فی هذاالظهور . هذا حکم الله من
قبل و من بعد
یعنی امروز کسی حق ندارد به آئینی جز آنچه در این ظهور آشکار شده
متمسک شود.این حکم خداست از قبل و در آینده!
بنابر این جناب میرزا رهبر بهائیت ،به اعلی الصوت در اقدس اعلام می نماید:
از هیچکس پذیرفته نیست امروز غیر بهائی باشد این حکم از گذشته بوده و در آینده هم
ادامه داردو هیچ کتاب دیگری هم جز اقدس صلاحیت طرح در امروز را ندارد چون یک آیه از
اقدس با تمام کتابهای اولین و آخرین برابری می کند ، بلکه یک آیه اقدس از همه آنها
برتر است!
ضمنا نیاز به هیچ چیز دیگر هم نداریدکه بشناسید چون اگر بیائید و مرا بشناسید به
مقصود رسیده اید پس وقت را تلف نکنید و بیائید مرا بشناسید:
من عرفنی فقد عرف المقصود و من توجه الی فقد توجه الی المعبود
هرکس مرا (میرزا حسینعلی نوری را)بشناسد مقصد و مقصود را شناخته
است و هرکس به من توجه کند به معبود توجه کرده است!
لذا وظیفه شما مردم جهان امروز و جهان آینده ، شناخت من (میرزای نوری)است و با
شناخت من دیگر به شناخت معبود هم نیاز ندارید چون اگر من را بشناسید معبود را
شناخته اید و اگر به من توجه کنید به خدا توجه کرده اید (زیرا که من همان معبودم )!
*******
حال برای اینکه کمی به اهمیت این فرموده اقدس پی ببریم بعضی از این آیات که قرار
است با کتب اولین و آخرین برابری نماید بلکه از آنها برتر هم باشد مرور می کنیم:
1- انگ زدن و داغ نهادن به پیشانی دزد
2-دادن قسمتی از ارث به بیت العدل در اسرائیل
3- دادن جریمه زنا به شکل طلا به همانجا
4-سوزاندن کسی که خانه ای را بسوزاند
5-تبعیض بین زنان شهری و روستائی
6-تعویض وسائل خانه هر نوزده سال یکبار!
7- وجوب شستن پا !
8- رفع اختلاف با اقدس!
9-دفن اموات در بلور!
10- درجه دوم بودن زنان
11- ممنوع بودن سر تراشی
12-مجاز بودن چند همسری
13-- .......
( به مباحث آشنائی با کتاب اقدس بیست و سه قسمت قبل مراجعه فرمائید)
لذا برای نمونه اگر یک آیه از همین آیات اقدس را بخوانید برای شما بهتر از خواندن همه
کتب پیشینیان و آیندگان است!
بهائیت چیست؟
ادعاى ظهور امام دوازدهم
موضوع ادعاى (انا المهدى) صرفا به یاوه گوییهاى یك عده ورشكسته سیاسى محدود نمى شود و بر طبق روایات متعدد اسلامى قرار است تعداد زیادى افراد مغرض در دوران غیبت امام دوازدهم شیعیان و منجى عالم بشریت به دروغ ادعاى مهدویت كرده و هر یك عده اى را دور خود جمع كنند. اگر هم در این قسمت چیزى مینویسیم هدف اصلى آنست كه من بعد هم مسلمانان گول افراد دروغگو و گروههاى مغرض را نخورند و در دسته كسانیكه در احادیث از آنها بعنوان گمراهان و در بدترین حالت مرتدین یاد شده است قرار نگیرند. حال اگر در بین حدود ده فرقه ایكه هر یك با ادعاى شخصى كه خود را مهدى میدانست تشكیل شدند و البته بهاییت در همین چند فرقه هم جزو ضعیفترین ها بشمار مى رود انسانهایى باشند كه واقعا بدنبال كشف حقیقتند میتوانند با خواندن این چند صفحه به كذب ادعاى سرانشان پى ببرند و ما را هم از دعاى خیر فراموش نكنند. و الا كه چهار یا پنج میلیون بهایى كه نمیتوانند گوشه جهنم را هم پر كند چه ارزشى دارد كه انسان بخواهد وقتش را براى آنها تلف كند! موضوع نسب آن حضرت: در تمام احادیث و روایات شیعه و سنى، بالاتفاق ایشان را مهدى و از نسل حضرت ابا عبد الله علیه السلام میداننـد، لذا در نام، كنیه و نسب آنحضرت در تمام دنیاى اسلام توافق كامل وجود دارد. از طرف دیگر پیغمبر اسلام فرمودنـد "انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق" یعنى بعثت ایشان براى آن بود كه بالاترین مسایل اخلاق تبیین شود و راه رسیدن به بالاترین كمال نشان داده شود، و مساله خاتمیت ایشان از همه اهل بیت و شخص پیغمبر اسلام آنقدر روایات شده است كه دیگر جاى شك و شبهه باقى نمانده است. لذا اگر كسى هم در این مدت غیبت ادعایى كرده حتى الامكان سعى در اثبات نسب مستقیم با امام یازدهم داشته یا لا اقل سعى كرده خود را از آن خاندان معرفى كند كه كمى تقریب ذهنى براى مردم بوجود بیاورد كه نكند وى همان حضرت مهدى باشد، كمتر گروهى پیدا مى شود كه رهبرهایشان حتى ادعاى نسب غیر مستقیم با آنحضرت را هم نكردنـد و گستاخى را به حدى رسانده باشند که حتى پیغمبر جدید هم معرفى کنند. همانطوریکه توضیح میدهیم وجه تشابه همه این گروهها مسخ نمودن اعضاى خود میباشد. باید از دوران کودکى روى فکر آنها با موجى از تبلیغات به طورى نفوذ نمود که دیگر توان تصمیم گیرى و قدرت تفکر مستقل را از دست بدهند، طورى كه چند نفر جاهل عقب افتاده دور و بر خودشان را همه جهان بداننـد و براى كسى كه بعد از مثلا 160 سال با آنهمه خرج و تبلیغ در همه دنیـا فقط چند میلیون بى کار بى مصرف را که میخواهند به جاى نماز آواز بخوانند!! دور هم جمع كرده و خود الان در آتش دوزخ منتظر پیروانش است كه به او ملحق شونـد، ارزش خدایى قائلنـد و تاثیر وجودش را جهانى میداننـد، و در مقابل چشمهایشان، حزب 1 میلیارد و چند صد میلیونى مسلمانان را كه جهانى را تكان داده اند جمعیتى قلیل مى خوانند. مسخ تا جایى در آنها اثر گداشته که قدرت مقایسه اعداد 45 میلیون و یک میلیارد و چهارصد میلیون را از دست داده اند و گاهى حتى تعداد خود را اکثر جهان مى خوانند، لذا قرآن آنان را كر و كور و لال معرفى مى نماید. یا مثلا در چشمانشان، چند روز خوشى و ول گشتن به سبكى كه دلشان مى پسندد، و جلسات ادعیه بى عمل و بى فایده و سراسر كفر آمیزشان، كه چیزى جز مسخره كردن دین خدا نیست، و خود را جهانى و متفكر دانستن و احترام ظاهرى این چند روز دنیا آنهم در میان دار و دسته اى رو به انقراض، از اهم مسایل است ولى شعله هاى آتش دوزخ كه نه یك روز و یك سال بلكه همیشگى و غیر قابل تحمل است، و به یقین محض به آن دچار خواهنـد شد همانطوریكه در این دنیا به جهل و عقب ماندگى و ذلت دچار شدنـد، برایشان مساله بى اهمیتى است. لذا مسلمین دستـور دارنـد آنها را به حال خود واگذارنـد تا در این دنیا در اوج ذلت و شكى كه خدا در دلشان قرار داده منتظر سر انجام دردناك خود در آخـرت باشنـد، جایى كه هیچیك از كسانى كه فكر میكردنـد شفاعتشان خواهنـد كرد جایگاهى براى خود هم ندارنـد و حتى قادر به فرار از عاقبت دروغهایى كه به خدا و پیغمبرانش نسبت دادنـد و قومى را بدین روش به آتش دایمى خدا ملحق كردنـد نیستنـد. ما مسلمانان منتظر امام زمانى هستیم كه در قرآن ما و بیش از شش هزار حدیث كه شیعه و سنى روایت كرده اند و به صراحت تمام نام و مشخصات ایشان را بیان نموده اند (القائم الحجه الامام محمد ابن الحسن العسكرى، هو الذى یملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا) هستیم كه قرار است جهان را از ظلم نجات بدهد، و دستورات دین اسلام را در تمام جهان پیاده كند و حكومت جهانى اسلام را بپا كند و قرآن را اجرا كند و بنام جدش محمد و حسین قیام كند، نه كسى كه خودش هم نتواند نجات یابد، و سفارش كند كه بعد از من هم منتظر منجى نباشیـد، خودتان با ظلم نجنگیـد، فقط صبر كنیـد خود مردم دنیا متوجـه نیاز به تعالیم بالاى من بشونـد، و نه یك دین دیگر كه نه با تعالیم اسلام سنخیت دارد، نه علماى اسلام آنرا قبول دارند، نه مدعى آن معجزه اى آورده، نه نام وى با نامى كه بیش از شش هزار حدیث معتبر از اهل بیت به آن وعده داده بودند شباهتى دارد، نه كارهایى كه در راه از بین بردن ظالمین قرار بود انجام بدهد تمام كرد یا حداقل شروع نمود، نه تعالیمش با قرآن سازگارى داشت، نه اعجازى در كلام داشت بلكه تناقضات كلماتش الى ما شا الله زیاد بود.قرآن و بهائیت:
وقتى در قرآن به آیه مباركه (و لا رطب و لا یابس الا فى كتاب مبین) رسیدم به این معنى كه تر و خشكى نیست كه در قرآن نباشد مطمئن شدم كه حتما راجع به گروهى كه تحت عنوان بهائیت مسلمانان را فریب داده و براى خود قصر و تشكیلاتى راه انداخته اند نیز نشانه و آیاتى در قرآن وجود دارد. بالاخره به آیات زیر رسیدم: سوره مدثر آیات 29 الى 31 : لواحه للبشر. علیها تسعه عشر. ترجمه: (لوح دهنده است به مردم. بر اوست عدد نوزده.) این آیات بلافاصله بعد از آیات مربوط به كافر معاند با پیغمبر اسلام آمده و عاقبت وى را دوزخ و عذاب سخت بیان كرده اند. جالب استكه حسینعلى بها بواسطه اینكه نامه هایى كه به مردم میداد الواح نامید لواحه یعنى لوح دهنده بوده است و از همه مهمتر اینكه عدد نوزده عدد رسمى بهاییت است. تعداد ماههاى سال؛ تعداد روزهاى ماه؛ مقدار مهریه زنان؛ مقدار جزاى نقدی؛ همگى نوزده است و نوزده مطابق لفظ بهایى است. این آیات و آیات قبل و بعدش در توصیف دوزخ آمده اند. عجب دلالتى بر آتش و اهل آتش! شاید با یافتن آیه مذكوره دوباره به این حقیقت پى ببریم كه این قرآن معجزه اى جاوید است كه هر لحظه و هر روز با بیان نكاتى گرانبها از جدیدترین یافته هاى پزشكى و علمى گرفته تا پیشگویى حوادث آیندگان جلوه اى از وحى الهى از آن خارج و منتشر میگردد. درباره بهائیت هم یك نكته را متذكر میشوم. قرآن بیش از شش هزار آیه دارد. بهائیها مانند كسى كه چیزى براى از دست دادن نداشته باشد هر روز آیه اى از قرآن را دستخوش هجوم قرار داده و در جمعهاى خصوصى خودشان به استهزا گرفته اند كه شنیده اى فلان آیه هم در قرآن در تأیید امر بهایى است. به نمونه هایى از این موارد اشاره میکنیم: سوره هود آیه 7 : و هو الذى خلق السماوات و الارض فى سته ایام و كان عرشه على الماء لیبلوكم ایكم احسن عملا. و لئن قلت انكم لمبعوثون من بعد الموت لیقولن الذین كفرو: ان هذا الا سحر مبین ترجمه آیه: و او خدایى است كه آسمانها و زمین را در مدت 6 روز آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را آزمایش كند كه عمل كدامیك از شما بهتر است. و اگر بگویى: حتما بعد از مرگ زنده خواهید شد همانا كافران خواهند گفت: این سخن جز سحرى آشكار نیست. تفسیر بهاییت: حسینعلى بها پس از استقرار در عكا از طرف مریدان باغى عایدش شد كه خود آنرا باغ فردوس نامیده بود و در آنجا نهرى روان بود. فرمان داد تختى چوبین بر روى نهر زدند و مریدان آنرا مفروش گرداندند. وى هر هفته یكى دو روز در آن باغ رفته ناهار بر سر تخت میخورد و حوله بر سر كشیده خواب قیلوله مینمود. روزى دو برادر و چهار پسر خود را صدا زده آنان را فرمان داد تا اهل بها را خبر دهند كه راز این آیه كه گفته (و كان عرشه على الماء) امروز بر ملا شد كه مقصود این خدا و این نهر آب و این تخت است. سوره اعراف آیه 160 : و قطعناهم اثنتى عشره اسباطا امما و اوحینا الى موسى اذ استسقاه قومه ان اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتى عشره عینا قد علم كل اناس مشربهم و ظللنا علیهم الغمام و انزلنا علیهم المن و السلوى .كلو من طیبات ما رزقناكم و ما ظلمونا و لكن كانو انفسهم یظلمون. ترجمه: قوم موسى را به دوازده گروه منشعب كردیم كه هر گروه طایفه اى باشند و چون امت موسى از او آب خواستند به موسى وحى كردیم عصاى خود را به زمین بزن. آنگاه دوازده چشمه آب از آن سنگ جارى شد و هر قبیله اى چشمه آب خود را شناخت. و ما بوسیله ابر بر سر آنها سایه انداختیم و نیز براى آنها ترنجبین و مرغ فرستادیم. گفتیم از روزیهاى پاكیزه اى كه به شما داده ایم تناول كنید. و آنها بر ما ستم نكردند بلكه بر خودشان ستم كردند. تفسیر بهاییت: (در یكى از احادیث جعلى این مضمون نوشته شده كه مراد از موسى در این آیه حضرت محمد و مراد از عصا حضرت على است و مراد از دوازده چشمه هم دوازده امامند . این حدیث هم به دلیل اینكه آیه از محكمات است و موردش مشخص و نامها هم آمده است قابل قبول نیست و معارض با قرآن است و معلوم است كسانیكه بعدا خواسته اند بگویند معجزه حضرت موسى اژدها كردن عصا نبوده بلكه اینها تمثیل است و منظور عصاى امر است! و بدین ترتیب خود را از زیر بار معجزه آوردن معاف كنند این احادیث را هم پیدا كرده و استناد میكنند. در هر صورت این حدیث اگر معارض با نص صریح قرآن هم نبود بدلیل ضعف سند روایت از درجه اعتبار ساقط بود؛ و جالب اینكه استفاده ایكه در اینمورد از این حدیث شده به فرض اینكه این حدیث واقعیت هم داشت كاملا بى منطق است.) جناب تئوریسن بهاییت در تفسیر این آیه و با استناد به این حدیث گفته بود: چون حضرت امیر عصا و دوازده چشمه دوازده امام هستند پس نتیجه عدد سیزده به دست مى آید پس باب امام سیزدهم است. جالب آنكه باب خودش خود را همان مهدى و امام دوازدهم میدانست! از طرف دیگر در این سوره در پایان داستان موسى علیه السلام تأكید كرده كه این داستان همان داستانى است كه درباره زندگانى پیغمبران و اقوام مختلف در جاهاى مختلف قرآن ذكر شده است. سوره اسرى آیه 78 : اقم الصلوه لدلوك ااشمس الى غسق اللیل. ترجمه: نماز را بر پا دار از زوال آفتاب تا تاریكى كامل شب (اشاره به وقت نمازهاى پنجگانه) تفسیر بهاییت: (كتاب بحر العرفان) غسق اللیل یعنى سال 1260 و معنى آیه این است كه تا سال 1260 نماز بخوان و بعد از آن خود را آزاد بگذار.توضیح: بى خیال بابا. این یكى را گذاشته بودم براى خنده سوره انبیا آیه 29 : و من یقل منهم انى اله من دونه فذلك نجزیه جهنم. كذلك نجزى الظالمین. ترجمه: و هر كس از آنها بگوید: منم خدایى غیر از او پس چنین كسى را دوزخ پاداش میدهیم و چنین مزد میدهیم ستمكاران را. بهاییت: حسینعلى بها در پاسخ به این آیه محكم چندین بار گفتند: اننى انا الله .لا اله الا انا. من در مناظره ایكه با یكى از مبلغین كردم كه البته فكر نمیكرد من ادعاهاى مكرر میرزا علیمحمد و میرزا حسینعلى را درباره خداییتش دیده باشم این ادعاى باب را با ادعاى امام زمانیش و ادعاى بندگیش و ادعاهاى دیگرش در كنار هم گذاشتم و گفتم اینها نشانه عدم صداقت یك نفر است. بالاخره تكلیفش چه میشود. ایشان كیست؟ یك لحظه خودتان را جاى چنین مبلغى بگذارید و فكرش را بكنید كه اینجا چه عكس العملى نشان خواهید داد؟ چند حالت ممكن است: یا انسانى منطقى و بدنبال حقیقتید كه نتیجه اش مشخص است. یا به صدق ادعاهاى طرف مقابل شک مى کنید و از وى مى خواهید حرف هایى را که زده است با کتب اصلى باب و بها اثبات نماید که طرف هم ملزم مى شود از روى متون اصلى حرفش را به شما ثابت نماید. ممکن هم هست که براى شما شبهه تحریف کتب پیش بیاید که به راحتى و با کمى تلاش میتوانید کتب اصلى را از مشوولانى که به آنها اعتماد کامل دارید تقاضا کنید و به دست آورید. حالت غیر ممکن، در مورد مناظره من واقع شد و آه تأسفبار منرا براى آینده نه چندان دور فرد مخاطبم در بر داشت. غرور ناشى از جهل و نادانى و ناسپاسى و كفران نعمت در جثه اى ضعیف ولى با بارى گران و روح پاك كه امانتى الهى است در جسمى آلوده به خیانتكارى و شرك!! جوابیه اش این بود: (جناب باب چهار مقام مختلف داشتند. یكبار در مقام بندگى بودند و آن صحبت را كردند؛ بار دیگر مقام امامى بار دیگر مقام خدایى و ... .) واقعا كه! سوره حج ایه 41 : الذین ان مكناهم فى الارض اقامو الصلوه و آتو الزكوه و امرو بالمعروف و نهو عن المنكر و لله عاقبه الامور. ترجمه: همانهایى كه اگر به آنها در روى زمین قدرت بدهیم نماز به پا میدارند و زكات میدهند و دیگران را به كارهاى خوب سفارش میكنند و از كارهاى زشت باز میدارند و سر انجام كارها براى خداست. حضرت باقر علیه السلام: (نقل از تفسیر قمى) این آیه در شأن آل محمد نازل شده و در آخر الزمان روح این آیه ظهور میكند در مهدى این امت علیه الصلوه و السلام كه چون قائم آل محمد قیام نماید در مشرق و مغرب عالم تصرف و تملك نماید و همه را به دین اسلام در آورد و بدعتها را زایل سازد و اصحاب بدعت را نابود نماید. سوره قصص آیه 30 : و ان الق عصاك فلما رآها تهتز كانها جان ولى مدبرا و لم یعقب یا موسى اقبل و لا تخف انك من الامنین. ترجمه: خداوند به موسى گفت: اینك عصاى خود را بیانداز تا قدرت ما را تماشا كنی. پس چون آنرا انداخت دید كه میجنبد چنانكه گویا جان دارد یا صاحب روح است. پشت كرد براى فرار و دنبال عصا را نگرفت. خطاب آمد: اى موسى رو كن و مترس كه تو در امانی. بهاییت: (كتاب ایقان) معجزات این سوره و سوره هاى دیگر كه درباره حضرت موسى آمده منظور از عصا عصاى امر خداست و دست وى كه بیضا بود (و نور آن خیره كننده) منظور نور معرفت است یعنى عصا اژدها نشد و ید بیضاى موسى كنایه است. توضیح: معلوم است كه باید زیراب همه معجزات پیغمبران قبلى را بزنید. چون قرار نیست خودتان هم معجزه كنید! اصلا نباید اجازه میدادید اینهمه پیغمبران بیایند و معجزه بیاورند. باید چند هزار سالى زودتر این آئین جالب را تشریع میفرمودید. سوره روه آیه 30: … و لا تكونو من المشركین .من الذین فرقو دینهم و كانو شیعا كل حزب بما لدیهم فرحون. ترجمه: و نباش از مشركین. آنها كسانى هستند كه دین خود را پراكنده ساختند و گروه گروه شدند و هر گروه به آنچه نزد خودشان است از عقاید باطله شاد هستند. رسول خدا (ص) : مراد از الذین فرقو دینهم اهل بدعت و ضلالتند از امت من كه بعد از من بیایند و هر گناهى را توبه است مگر بدعت و ضلالت را كه توبه براى آن نیست. سوره سجده آیه 5 : یدبر الامر من السماء الى الارض ثم یعرج الیه فى یوم كان مقداره الف سنه مما تعدون. ترجمه: اوست كه امر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر میكند. سپس در روزى كه مقدارش هزار سال است بسوى او باز میگردد. بهاییت: (كتاب فرائد نوشته ابوالفضل گلپایگانى) : منظور از امر امر اسلام است كه از آسمان بر زمین آمد و بعد از هزار سال بسوى آسمان میرود و نسخ میشود. پاسخ: الف سنة در آیه فقط مثال براى تقریب ذهن است و مثلا در آیه اى دیگر مدت یك روز را بجاى الف سنه خمسین الف سنه آورده شده (تعرج الملائكه و الروح الیه فى یوم كان مقداره خمسین الف سنه مما تعدون) یعنى فرشتگان و روح در روزى كه بحساب شما پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى آورند. حال اگر منظور از این عددها چیزى جز تقریب ذهنى بود پس یك نفر دیگر هم بعد از پنجاه هزار سال میتواند بیاید و بگوید روح اسلام امروز به آسمان رفت و نسخ شد و از حالا به بعد من پیغمبر و خدا و .... هستم! یعنى اگر ترجمه تعرج را در آن آیه نسخ بدانیم اینجا هم همان كلمه را داریم و جالب است كه در هیچ جاى عربى این كلمه معناى نسخ نمیدهد. از طرفى امر هم هیچوقت اسلام نبوده است مخصوصا در این آیه كه مشخص است تدبیر كردن براى دین نمى آید و براى كل امور عالم آمده است و در ضمن الف و لام در الامر مبین این است كه كل امور مورد نظر است نه قسمتى از امور. ضمنا اگر هم بگوییم معناى این آیات متشابهات است پس باید تفسیر آنرا از امامان بخوانیم كه قرآن ناطقند و الا من هم میتوانم خودم را با تفسیرى كه خودم از قرآن مینویسم ثابت كنم. اول باید برادرى را ثابت كرد و بعد ادعاى ارثیه نمود. راستى گیریم كه اسلام تمام شود و همه مسلمانها هم یا بمیرند یا قبول كنند اسلام تمام شد و نسخ شد؛ حالا كجاى این آیه دلالت بر ظهور باب و بها دارد؟!! اگر روزى هم این بلا مى آمد مگر انسانهاى پاك و دانشمند و باسواد كم هستند كه برویم اینها را پیغمبر كنیم! ابوالفضل گلپایگانى در مقدمه فرائد مینویسد: انبیا خبر داده اند كه دنیا به سبب دو ظهور اعظم كسوت جدید بپوشد و آلات حرب به ادوات كسب مبدل شود و سپس نتیجه میگیرد كه این دو ظهور ظهور باب و بها است. ایشان اولا نمیگوید این خبر را از كجا پیدا كرده است. بعد هم ببینید آیا به سبب این دو ظهور تا امروز كه نزدیك دویست سال از آن میگذرد دنیا كسوت جدید پوشیده و آلات حرب به ادوات كسب مبدل شده و گرگ و میش از یك مشرب مشروب گردیده اند؟ ایشان این ادعا را كرده در حالیكه پس از این دو ظهور دو جنگ جهانى یا میلیونها كشته از یك طرف و رقابتهاى تسلیحاتى و دهها جنگ جهانى دیگر از طرف دیگرى خانمان دنیا را بر باد داده است. چطور میگویید این اتفاق افتاده و آلات حرب به ادوات كسب مبدل شده؟ این روزها آدم چه چیزهایى كه نمیشنود و نمیبیند! سوره احزاب آیه 40 : ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبیین و كان الله بكل شیء علیما. ترجمه: محمد پدر احدى از مردان شما نبوده و لكن فرستاده خدا و ختم پیغمبران است؛ و خداوند به همه چیز داناست. حضرت محمد (ص): (نقل از تفسیر راضى) محمد ابن حسن از رسول خدا روایت كردند كه در تفسیر این آیه فرمود: انا محمد و انا احمد و انا حاشر الذى یحشر الناس على قدمى و انا العاقب الذى لیس بعدى نبی. یعنى من محمدم و من احمدم و من حاشرى هستم كه بر اثر و در پى من حشر واقع میگردد و منم آخرینى كه بعد از من پیغمبرى نخواهد بود. بهاییت: چندى پیش با یکى از به اصطلاح مبلغین این گروه جلسه به اسطلاح مناظره اى داشتم و تفسیرى از این آیه را شنیدم كه از سر تا پا با تفاسیر قبلى فرق میكرد. ایشان که اگر لازم باشد نامشان را هم فاش میکنم (چون صدایش را ضبط کردم!!) متن عربى آیه را تایید فرمودند!! و گفت: محمد آخرین پیغمبر خدا هست، تا روز قیامت. خوشحال شدم كه لا اقل جفنگیات قبلى را تكرار نكرده كه میگفتند خاتم به معنى مهر است! گفتم خب پس ایمان آوردید؟ گفت: نه! گفتم چرا؟ با لحنى كه خودش هم نمى دانست چه مى گوید گفت: ایشان خاتم پیغمبران است اما تا روز قیامت و روز قیامت همان روز ظهور باب بوده است! گفتم: ببخشیــد؟ میشه بیشتر توضیح بدهید؟ گفت: بر طبق تفسیرى كه در كتاب ایقان خود بهاءالله بر قرآن نوشته ثابت كرده كه تمام آیات مربوط به قیامت عملى شده و روز قیامت روز ظهور باب است. خیال كردم خواب میبینم یا طرف خودش هم متوجه نیست چه میگوید و احتمالا خیلى خسته است. حرفش را براى خودش تكرار كردم كه: (یعنى با این حساب یك نفر آمده و خود را پیغمبر معرفى كرده. به او گفتند طبق قرآن تو پیغمبر نیستى و قرار نیست پیغمبرى بیاید. ایشان تفسیر قرآن را نوشت و با تفسیرى كه نوشت خود را پیغمبر خواند!) منظورتان همین است؟ گفت: بله. شما نمیفهمید!! سوره شورى آیه 21 : ام لهم شركاء شرعو لهم من الدین ما لم یأذن به الله و لولا كلمه الفصل لقضى بینهم. ترجمه: بلكه براى ایشان شریكانى است كه براى ایشان از دین چیزهایى قرار داده اند كه خدا اذن نداده است (مقصود علماى ادیان است كه در دینها بدعت میگذارند). و اگر كلمه فصل نبود بین آنها قضاوت میشد. بهاییت: (فراید ابوالفضل گلپایگانى) كسى تشریع شریعت بدون اذن الهى نتواند كرد و هر كس شریعت تازه اى آورد و از بین نرفت پس حق است پس بهاییت حق است. پاسخ:این آیه هیچ دلالتى بر این مطلب ندارد و به فرض هم كه داشت هم در ادامه آیه و هم در آیات دیگر آمده است كه اگر حكم قاطع الهى بر این نبود كه در عقوبت كفار عجله نكند آنها را از بین میبرد. عقلا هم اگر قرار بود خدا همینجا جلوى این ظلمها را بگیرد فلسفه بهشت و جهنم زیر سؤال میرفت. بگذریم از آنكه در همین لحظه بیش از دویست هزار شریعت در هند و بیش از صدها شریعت نوین در اقصى نقاط جهان وجود دارد كه همگى داراى تشكیلات و كتاب و دلایل خود هستند و طرفدارانى هم دارند. مثال واضحش شیطان پرستانند كه بر طبق آمار سال 2000 میلادى به بیش از دویست میلیون نفر در سراسر جهان رسیده اند. مطمئنا خدا نباید میگذاشت همچنین آئینى كه عملا شیطان را خداى خود و خدا را دشمن خود میدانند تا اینحد ماندگار و گسترده شود. البته در آیات داریم كه خدا اینگونه نامردیها را ممكن است در جا از بین ببرد (آیه 46 سوره حاقه) كه در موردیكه كسى به خدا دروغ ببندد همانموقع رگ حیات او یا رگ دل او را میبریم. ما میگوییم بله رگ دل آنها بریده شده و همینكه تا آخر عمر نتوانستند توبه كنند دلیل ماست. و الا اگر با توهین به خدا باید رگ گردن بریده شود من هر لحظه یك میلیارد مرتبه بر بهاییت و خدایى باب و بها و هر چه میگویند و مینویسند و همه طرفدارانشان لعنت و نفرین میفرستم و تا آخرین لحظه عمر هم دست از لعنت بر نمیدارم و هیچ چیزى هم نمیشود. در عین آنكه دین جعلى كه با اینهمه دروغ بستن به خدا بوجود آمده اگر چه میلیاردها دلار باد آورده روسها و انگلیسیها و نهایتا آمریكاییها و اسرائیلیها شبانه روز و نامحدود در خدمتش بوده و هستند و خواهند بود ولى به جایى نخواهد رسید و با همه بوقها و تبلیغات و امتیاز دهى و جعل و فریبها هیچوقت به تعدادى كه مطرح بشوند نمیرسند كما اینكه الآن حتى به اندازه طرفداران یك جناح سیاسى هم نیرو ندارند. اسلام بعد از ربع قرن بر ربع جهان مسلط شد و اینها الآن نزدیك دو قرن است كه در انزوا و پلیدى خود چراغها را خاموش كرده و ددرختها را میشمرند! یك نفر بهایى در جایى براى من نوشته بود: با چه جرأتى به بزرگترین آیین جهان توهین میكنی؟ (البته من هیچوقت به هیچ آئینى توهین نكرده ام) و یك نفر دیگر هم كه ظاهرا دكتر بوده جوابش را داده بود كه منظورت همان پنج میلیون بهایى است؟ بعد گفته بود از نظر علم پزشكى همان تعدادى كه در عصر بهاییت بهایى شدند اگر درست زاد و ولد میكردند الآن بیشتر از این تعداد بودند و متأسفانه بدلیل عدم رعایت بهداشت و اخلاقیات رو به زوال رفته اند!بررسى كتب بهائیت:
در تكمیل مبحث بهاییت، من صرفا با استناد به كتب موثق بهایى كه در همه مراکز آنها در دسترس است، و حتى الامكان فقط كتب نوشته شده توسط دو شخص اول بهاییت یعنى آقاى على محمد شیرازى ملقب به باب و میرزا حسینعلى ملقب به بها استناد میكنم. الف- آقاى باب و مساله امام زمان در صفحه بیست و هفت از كتاب صحیفه عدلیه ایشان مینویسد: حضرت امام حسن عسكرى داراى فرزندى بنا محمد بوده كه قائم اسلام و صاحب الزمان است در صفحه پنج توضیح لغات و اصطلاحات كتاب بیان فارسى در تفسیر حرف میم كه در صفحه پنجاه و هشت آمده میگوید: امام دوازدهم، محمد ابن الحسن العسكرى در لوح الف در كتاب اسرار الآثار جلد یك صفحه صد و هشتاد به بعد مضامین زیر را میبینیم: بعضى نسبت داده اند كه من ادعاى امامت و یا رسالت كرده ام. (خدا ایشان را به سبب این تهمت بكشد)!!!… عده أى دیگر نسبت بابیت به من داده اند، (خدا ایشان را لعنت كند)!!!. از براى حضرت بقیه الله بعد از نواب اربعه دیگر نایبى وجود ندارد و هر كس چنین ادعایى كرد (بر همه واجب است كه او را بكشند.)!!! سپس اعلام میكند كه امروز امام زمان محمد ابن حسن العسكرى امام بر حق و حجت خدا میباشد آقاى باب و مساله امام دوازدهم شیعه: در صفحه پنج از كتاب صحیفه عدلیه میرزا علیمحمد راجع به دین اسلام بحث میكند و میگوید: این شریعت مقدسه نسخ نخواهد شد، بلكه حلال محمد حلال است تا روز قیامت و حرام محمد حرام است تا روز قیامت در صفحه هفتاد و هشت از كتاب رحیق مختوم جلد اول در ترجمه آیه 40 سوره احزاب (كه من این آیه را در مقاله تحت عنوان اسلام تنها آیین یكتاپرستى مورد استناد قرار داده ام) از قول آقاى میرزا حسینعلى معروف به بها الله میگوید: رسالت و نبوت به حضرت محمد صلى الله علیه ختم گردید و مقام من رسالت و نبوت نبوده و نیست. در صفحه صد و چهارده از قاموس توقیع جلد اول دقیقا این مطلب تكرار شده است ج- آقایان علیمحمد و حسینعلى و مساله خدا: میرزا علیمحمد در صفحه پنجم از لوح هیكل الدین كه ضمیمه بیان عربى است، خود را ذات خدا و هستى او معرفى مینماید. میرزا حسینعلى نیز به صورت جداگانه در صفحه دویست و بیست و نه از كتاب مبین اظهار میدارد: لا اله الا انا المسجون الفرید. یعنى نیست خدایى بجز من زندانى تنها 1. آقایان بهایى در جریان هستند كه تفسیر دستورات و مطالب كتب طبق این آیین حرام است، و باید ظاهر عبارات را بپذیرند. پس بر هر بهایى واجب است كه هر دو ادعا را قبول كرده و تا اینجا دو خدا داشته باشد، یكى میرزا علیمحمد كه طبق همین آثار اشاره شده، یكروز خود را عبد امام دوازدهم حضرت محمد ابن حسن العسكرى میدانست، بعد به درجه قائمیت، و بعد بتدریج تا حد خدایى صعود فرمود. و دومى هم آن خداى تنها و زندانى بود. د- بهاییت و عصر مدرنیته: در اینجا لیستى از دستورات مدرن این گروه را براى عصر مدرن امروزى باز هم از منابع اصلى ایشان میاورم و همینجا همین حقیر همه علماى آنها را (كه البته كلمه علما براى یك گروه سیاسى ورشكسته اصلا صحیح نیست) به مناظره فرا میخوانم. مرد باشید و بیایید مناظره كنید، اگر بخواهید دوستى دارم كه هنوز 13 سالش تمام نشده، او هم میتواند با همه شما مناظره كند. هیچ پیش شرطى هم ندارم. و اما دستورات فرقه بهائیت كه خودشان هم خبر ندارند چه دین معركه اى داشته اند: دستور اول از كتاب اقدس و نیز در تایید همان دستور كه در كتاب بیان آمده بود: دختر دهاتى مهریه اش 19 مثقال نقره و دختر شهرى 19 مثقال طلا است! این دستور متمدنانه ریشه در ادعاى برابرى زن و مرد در این دین دارد، با این تفاوت كه حتى بین دو دختر شهرى و دهاتى تفاوت بین طلا و نفره فرض گردیده است دینى كه در جایى مراجعه به طبیب حاذق را مقرر داشته، در تناقض گویى دیگرى كه در صفحه سیصد و بیست و سه كتاب بیان فارسى آمده استعمال دارو را مطلقا حرام اعلام كرده است. جوانان بهایى یادشان باشد اگر پدرشان یا مادرشان در حال مرگ هم بودند حق مصرف دارو را ندارند. و بشنویم از دستور میرزا علیمحمد در صفحه دویست و هشتاد و شش كتاب بیان فارسى كه نظافت بدن را اینگونه معرفى میكند كه "میتوانید (در بعضى نسخه ها باید) هر فردى حد اكثر در هر دوازده یا چهارده روز یكبار موى كل بدن خود را بگیرد و سپس تمام بدن را با حنا رنگ كند!" البته كل بدن شامل سر و صورت هم هست! ما كه حرفى نزدیم، فقط خواهش میكنیم این دستور را اگر نمیخواهید عمل كنید به سایر ادیان هم نسبت ندهید. در اسلام اصلا چنین دستوراتى نیست كه موى همه بدن را بزنیم. در كتاب اقدس جناب خدا!!! فقط زن پدر را براى ازدواج حرام كرده و براى سایرین حكمى ندارد، و آنچه حكمى ندارد و ممنوع نشده حلال است. پسران و دختران بهایى میتوانند با خیال راحت با خواهران و برادران خود ازدواج كنند و مطمئن باشند كه خلاف دین عمل نكرده اند و اگر بهاالله خداست هیچ ایرادى بر آنان نخواهد گرفت. البته شاید تا حالا این مورد را امتحان نكرده اید، عیبى ندارد، هنوز دیر نشده. دینتان كه خیلى راحت با این مساله برخورد كرده است. در كتاب اقدس جناب خدا!! (حسینعلى) و كتاب بیان خداى قبلی!! (علیمحمد) از این احكام مترقى زیاد است، فقط كافى است كه بگذارند بخوانید و یادتان باشد روز مناظره هم بیاورید چون اگر ما آوردیم شما قبول نمیكنید و میگویید كتب شما تحریف شده است! حال یك مورد دیگر را ببینید كه در همین كتاب اقدس میرزا حسینعلى مینویسد: اگر كسى به دخترى زنا كرد جریمه او نه مثقال طلاست و حال آنكه زناى محصنه كه بدتر هم هست، جریمه نقدى و جزایى ندارد. البته بعد از وى پسرش كه جانشین خدا در زمین محسوب شد براى خالى نبودن از عریضه حكم نمود كه اگر كسى چنین كند از روح انسانى خارج میشود!! یكى از نقاط ضعف كسانى كه حرف درست و منطقى براى گفتن ندارند در طول تاریخ سركوب مخالفین و عدم اجازه طرح دیدگاههاى مخالف بوده است. البته این كار غیر متمدنانه از این دین بقول خودشان فوق العاده مترقى و جهانى بعید است و فقط یك اشاره كوچك در صفحه صد و نود و هشت كتاب مقدس بیان شده كه میگوید: تمام كتابهاى عالم را به غیر از كتب امرى و آنچه در قلمرو بیان نگارش یافته از بین ببرید!! به این میگویند آخــــر دموكراسی!! بهائى گرى به عنوان یك جنبش اجتماعى در قرن سیزده هجری(نوزده میلادى)در ایران پا به عرصه وجود گذاشت و به عنوان حركتى علیه سنتهاى دینى و اجتماعى حاكم بر جامعه به حیات خویش ادامه داد.این جنبش در كنار حكومتهاى استعمارى و در مقابل فرهنگ اصیل ملی- اسلامى قرار گرفت و به عنوان ابزار استعمارگران به كار رفت.از نظر اجتماعى، بروز این جنبش در ایران زمانى بود كه پس از جنگهاى ایران و روس به علت افزایش تماس با فرهنگ اروپایئ ، نو گرایى افكار بسیارى از متفكرین و نیز عوام را به خود مشغول كرده بود و در نتیجه مخالفت با سنتهاى غلطى نظیر استبداد شاهان، زمینه براى ظهور حركتهاى اجتماعى فراهم شده بود. در چنین شرایطى جنبشهاى اصلاحى چندى در ایران شكل گرفتند و در این فضا برخى به فكر تغییر فرهنگ ملى حاكم و ایجاد نوآوریهاى مذهبى افتادند.در نتیجه این طرز تفكربود كه فرقه هایى چون شیخیه و بهائیه در كنار مكاتب سكولار در ایران ظاهر شدند و همواره در مقابل حركتهاى احیاگر سنتهاى ملی- دینى ایستادند و حركتهاى سنت شكن را تأیید كردند. با این طرز فكر كلى، این فرقه ها، حتى اگر به قول بعضى به وسیله همان استعمارگران به وجود نیامده باشند، آلت دست استعمارگران قرار گرفتند. براى بیان ضرورت مطالعه جنبشهاى مذهبى ایران از جمله بهائیت ، باید گفت كه ایدئولوژى نقشى اساسى در ایجاد تشكل هاى سیاسى دارد. یكى از مهمترین وجوه تمایز بین گروهها، دسته ها و احزاب سیاسى، توجه به مرام یا ایدئولوژى آنان است. هر ایدئولوژى براى خود جنبشى ایجاد مى كند و پهنه اى از جغرافیاى سیاسى را به خود اختصاص مى دهد.نظرى به جنبش هاى اجتماعى ایران در صد سال اخیر نشان مى دهد كه همه آنان از نوعى ایدئولوژى مذهبى بهره مند بوده اند، چرا كه اززمان روى كار آمدن دولت صفویه به بعد، سیاست كشور ما با دین عجین شد. از سوى دیگر نگاهى به ایدئولوژى هاى غیر مذهبى وطرز تلقى مردم ایران نسبت به آنان از عدم موفقیت این گونه مرامها در این سرزمین حكایت مى كند. شدت دورى جستن مردم جامعه ما از ایدولوژى هاى سكولار(غیردینى ) به اندازه اى است كه در تاریخ پنجاه سال اخیر ایران، قدرتمندان سیاسى به راحتى توانسته اند آنان را از صحنه سیاست حذف كنند و حتى براى مشروع جلوه دادن سركوب مخالفان خود آنان را به وابستگى به این دسته از اندیشه ها متهم نمایند. از آن جمله مى توان به سركوب سریع وابستگان و هواداران حزب توده بعد از نهضت ملى شدن صنعت نفت و متهم كردن مخالفین به انتساب به این حزب در سالهاى بعد، و نیز استفاده از عبارت ماركسیست هاى اسلامى توسط محمدرضا شاه براى سركوب مخالفین مذهبى خویش در دهه 40 و 50 اشاره كرد. این امر نشان مى دهد كه در جغرافیاى سیاسى ایران زمین، براى ایجاد حركتهاى پایدار سیاسى استفاده از ایدئولوژى هاى مذهبى به مراتب كارسازتر از ایدئولوژى هاى سكولار است. نگاهى به تاریخ ایران از دوره باستان تا به امروز این امر را واضح تر مى كند. دولت مقتدر كورش كبیر با اتكا به ایدئولوژى مذهبى زرتشت قوام گرفت و دولت ساسانیان براى تجدید آن شكوه به وجهى از همان ایدئولوژى تمسك جست. دولتهاى بنى امیه و بنى عباس چند قرن به اسم خلفاى اسلامى بر این سرزمین حكومت كردند و پس از حكومت سلسله هایى كه تقریباً همگى خطبه هاى نمازجمعه را به نام خلیفه بغداد مى خواندند ، اولین دولت پایدار ملى با تشكیل حكومت صفویه و با ایدئولوژى مذهب شیعه به وجود آمد و حدود دویست سال دوام یافت. بعداز نادرشاه كه دولت مستعجلى داشت، شاه بعدى به این مناسبت كه اعقاب صفویه مشروعیت دارند، خود را وكیل الرعایا خواند وسلسله نسبتاً پردوام بعدى یعنى قاجاریه با استعانت ازدین و شاهانش با استفاده از لقب ظل الله پذیرش حكومت خود را بر مردم هموار نمودند. دو انقلاب صدسال اخیر كشور نیز با نام اسلام و با ایدئولوژى مذهبى اتفاق افتاد و نظامهاى سیاسى زمان خویش را دگرگون كرد. این واقعیت اهمیت ایدئولوژى مذهبى و به تبع آن جنبش هاى مذهبى در ایران را نشان مى دهد و نیز توجه ما را به این نكته جلب مى كند كه در انجام حركتهاى پایدار و در نتیجه تغییرات با ثبات دراین سرزمین ، همواره جنبش هاى مذهبى دخیل بوده اند. این واقعیت تیغى دو دم است ، چرا كه اصلاحگران مى توانند در بهبود اوضاع از این قاعده سود جویند و ناصالحان در به بند كشیدن این ملت و غارت ثروت هاى او از آن بهره مند شوند.از این رو شناخت ابعاد این واقعیت ضرورى است تا بتوان مصلحان حقیقى را از مدعیان دروغین اصلاحگرى بازشناخت. براى دریافت بهتر این امر، لازم است به مطالعه جنبش هاى مذهبى ایران زمین، علل بروز و سازوكار انجام و سرانجام آنان بپردازیم. بررسى «چرایی» و «چگونگی» ظهور و دوام و رشد و یا انحطاط این جنبش ها ما را نسبت به قواعد حاكم بر آنان آگاه مى نماید و از این طریق به سیاستمداران و دلسوزان ملك و ملت رهنمود دقیقترى ارائه مى نماید. در تاریخ دویست ساله اخیر ایران جنبشهاى مذهبى فراوانى پا گرفته اند كه برخى از آنان مانند انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامى موجب تحولات ملى شده اند و برخى دیگر مانند جنبش تنگستان و نهضت جنگل در قالب منطقه اى و با بخشى از مردم محدود مانده اند. در این تحقیق حركت بهائیت مورد نظر ماست.براى شناسایى این حركت لازم است همه عوامل و زمینه هاى ابعاد دخیل در ایجاد و بقاى این جنبش مورد بررسى قرار گیرد. برخى از محققین جنبش بهائیت را در ردیف جنبشهاى اصلاحى قرار داده و ارزیابى نموده اند. آیا به واقع این جنبش یك جنبش اصلاحى بوده است؟ ما به دنبال تعریفى جامع و مانع از جنبشهاى اجتماعى هستیم.با توجه به تعاریف و بحث فوق از نظرما: یك جنبش اجتماع عبارت است از حركت مجموعه اى از انسانها، در زمینه اى از امكانات و محدودیتها، به صورت سازمان یافته، به دنبال یك رهبر یا مجموعه اى از رهبران ، با یك ایدئولوژى مشخص.این حركت مى تواند یك حركت انقلابى براى ایجاد تغییرى بنیادى باشد و یا یك حركت آرام براى ایجاد تغییرى تدریجی. ما نیز مانند تیلى معتقدیم كه ایدئولوژى نشانه هر جنبش است.بنابراین از نظر این نویسنده اگر ایدئولوژى جنبشى مذهبى باشد آن جنبش نیز مذهبى تلقى مى شود.هدف از این جزوه بررسى چند و چون جنبش بهائیت به عنوان یك جنبش مذهبى از آغاز تا امروز است. سؤال اصلى ما این است:فرقه هاى شیخیه، بابیه،ازلیه و بهائیه (كه همه را تحت عنوان بهائى گرى در ایران خلاصه نموده ایم) كى، چرا، چگونه و توسط چه كسانى به وجود آمده اند؟ دیدگاهها و اعتقاداتشان چیست و در مقابل حوادث مختلف در ایران، از آغاز پیداش تا كنون، چگونه موضع گیرى نموده اند؟
در این جزوه مى خواهیم به جنبش بهائیت از زاویه جامعه شناسى سیاسى بنگریم و نحوه تعامل آن را با اقتدار ملى مورد توجه قرار دهیم. كیان و اقتدار ملى ایران بعد از دوران صفویه حول محور ایدئولوژى تشیع شكل گرفته است.
ادامه دارد....
ازدواج با محارم و اقارب
ترجمه آیات منحوسه بالا (تصویری از كتاب اقدس یا همان كتاب به اصطلاح آسمانی)خط چهارم:
بدرستی كه حكم كرد خداوند برای همه مردان و زنان زناكار یك دیه كامل انسان را. كه آن دیه كامل ۹ مثقال از طلاست كه باید به بیت العدل بدهد. و اگر تكرار كرد زنا را مجددا باید پرداخت كند. اینست حكم مالك آسمانها برای اول و آخر مردم و هركه انجام ندهد شامل عذاب خواهد بود.
در کتاب اقدس با عبارت کوتاه "قد حرمت علیکم ازواج آبائکم " فقط ازدواج با "زن پدر " تحریم شده و از تحریم ازدواج با سایر محارم سخنی گفته نشده است.این موصوع تبدیل به جنجال بزرگی شده است مبنی بر اینکه چون در کتاب اقدس فقط ازدواح با زن پدر تحریم شده پس بهائیان ازدواج با محارم مثل خواهر و مادر و خواهر زاده و برادر زاده و
خاله و عمه و ... را حرام ندانسته و به این کار مبادرت می ورزند ...
در مقابل بهائیان نیز خشمگینانه این موضوع را رد کرده و می گویند این یک اتهام بی اساس است و آنها به چنین کاری مبادرت نمی ورزند و تا آنجا که تحقیق شده این سخن آنها هم نادرست نیست و جز چند گزارش محدود ،چنین عرفی در میان بهائیان ایران گزارش نشده است.
اما پژوهشگران متون ،به صرف عدم گزارش ازدواج با محارم در میان بهائیان ،نمی توانند نتیجه بگیرند که ازدواج با محارم بجز زن پدر در بهائیت مجاز نباشد زیرا باید دید متون بهائی در این زمینه چه می گوید.
تا آنجا که بنده تحقیق نموده ام جناب میرزا (بهاءالله) در کتاب های دیگرش چیزی که ناسخ یا ناقض عبارت اقدس باشد بیان ننموده و تحریم ازدواج با محارم را صراحتا منحصر در "زن پدر " اعلام نموده است. به نقل کتاب "گنجینه حدود و احکام " ،فرزند او عباس عبدالبها که نقش مبین متون را دارد در پاسخ اعتراضات به امر بهائی در این موضوع بطور کلی حرف زده و گفته است که از این عبارت اقدس بر نمی آید که ازدواج با محارم به این یکی منحصر باشد اما خود او به هیچ متن و عبارتی در آثار پدرش که مکمل این عبارت باشد اشاره ای نمی کند و می گوید تعیین تکلیف در این زمینه به بیت العدل راجع است!
از شوقی افندی نیز سخنی بر خلاف این مطلب مشاهده نشد.پژوهش را ادامه می دهیم تا ببینیم سر انجام تکلیف ازدواج با محارم چه می شود؟
بیت العدل فعلی در سال 1963 ایحاد می شود .پس در طول این حدود هفتاد سال همچنان حرمت ازدواح با محارم منحصر به ازدواج با زن پدر است که در اقدس آمده و هیچ چیزی به آن اضافه نشده است.
به سراغ بیت العدل می رویم که مطلب به او ارجاع شده تا ببینیم چه تصمیمی گرفته و تکلیف را به چه نحو مشخص نموده است؟(فعلا به اختلافات و دسته بندی های پس از شوقی در مورد قانونی نبودن بیت العدل فعلی که بدون ولی امر فاقد مشروعیت است ،کاری نداریم)
اما بیت العدل حدود هیجده سال بعد یعنی در 15 ژانویه سال 1981 در پاسخ سوال یکی از بهائیان که از ازدواج بین فامیلی پرسیده با صراحت اعلام نموده همچنان تحریم ازدواج با محارم و اقارب منحصر در زن پدر است ...
منشی بیت العدل می نویسد:
"در این نامه شما راجع به محدودیت های حاکم بر ازدواج با اقارب سوای موردی که ازدواح با زن پدر را ممنوع می سازد سوال کرده ایدبیت العدل اعظم همچنین خواسته اند
به اطلاع شما برسانیم که آن معهد اعلی هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داند" !
وادامه می دهد:
"بنا بر این تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مومنه محول شد..."!
(به نقل از کتاب "انوار هدایت صفحه 487 حکم 1289 در موضوع ازدواج بین فامیلی)
بنا بر این بیت العدل نه تنها حکم اقدس در مورد انحصار حرمت ازدواج با اقارب به زن پدر را تایید کرده و همچنان آن را جاری شمرده و می گوید هنوز زمان تغییر آن نرسیده بلکه کار را به خود بهائیان واگذار نموده است که طبق شرایط شخصی و محیطی و اقتضائی عمل نمایند به نوعی که آبروی بهائیت مخدوش نشود!
سوالات پژوهشی که برای پژوهشگران مطرح می شود:
1-در میان محارم و اقارب زن پدر چه ویژگی دارد که فقط ازدواج با اوحرام است؟
2- چرا خود میرزا تکلیف ازدواج با سایر محارم را مشخص ننموده و موصوع را به بیت
العدل ارجاع داده است؟
3-آیا می توان نتیجه گرفت از زمان تالیف کتاب اقدس تا زمان تاسیس بیت العدل (دوره
بهاءالله و عبدالبها و شوقی و مدتی پس از آن تا تشکیل بیت العدل در 1963)
(حداقل هفتاد سال) ازدواح با محارم بجز زن پدر طبق متون منعی نداشته است؟
4-چرا بیت العدل با وجود فشارهائی که در این موضوع بر بهائیان بوده هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داندو از آغاز شروع به کار تا زمان حاضر (نزدیک پنجاه سال) همچنان از میان اقارب فقط ازدواج با زن پدر را حرام شمرده است؟!
5-آیا عبارت بیت العدل که "تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مومنه محول شد"به معنای جواز ازدواج با محارم و اقارب نیست که هر کس خودش تصمیم بگیرد و اقدام کند که اگر با اقاربش ازدواج کرد هیچ کار قبیح و حرامی طبق نصوص بهائی مرتکب نشده است؟!!
برگرفته از www.bahairesearch.org
پاسخ به یك مقاله خنده دار

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود به محضر پاک خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) و خاندان مطهرش
مقاله ای که مورد نقد قرار میگیرد یکی از صدها مزخرفی است که جامعه منحوس بهائیت برای مشوش کردن اذهان تراشیده است و گمان کرده اند با این اراجیف بی پایه و اساس می توانند در دین مبین اسلام خدشه ای وارد کنند.
یکی از توجیهاتی که بهائیان برای اثبات حقانیت گاوالله دارند زیر سوال بردن موضوع خاتمیت پیامبر عظیم الشان اسلام است و از این طریق سعی دارند اثبات کنند خاتمیت معنا ندارد و بعد از حضرت محمد (ص) هم آمدن پیامبر ممکن است. در حالی که دلایل بسیار آبکی و بچگانه آنان مرغ پخته را به خنده وادار میکند.
باید یک مطلب را روشن کنم که گاواله (حسینعلی نوری ) به ادعای پیامبری بسنده نکرده و ادعای خدائی نیز داشته که در تاریخ این سرزمین به صورت مستند به آن اشاره شده است.
او خودش را مظهر خداوند میدانسته و مدعی بوده خداوند در او تجلی کرده است. این ادعای کفر آمیز او مسئله نبوتش را کاملا منتفی میکند چون نمیشود یک فرد هم پیامبر باشد و هم خدا. یا به عبارت دیگر نمیشود یک فرد که خداست خودش را به پیامبری فرستاده باشد. لذا پیامبری این ملعون از طریق سفاهت خودش رد شده و منتفی است.
مقاله ذیل که در جامعه بهائی تنظیم شده تلاشی مسخره برای اثبات پیامبری گاواله ( بهاءاله) است.
عناوین قرمز رنگ پاسخ های اسلام به این مقاله است. خوانندگان محترم دقت فرمائید. من پاسخ های مربوطه را در هر بخش ارائه کرده ام.
خاتمیت ؟
علامت سوال درج شده نشان میدهد که نویسندگان سعی دارن با سوال برانگیز جلوه دادن خاتمیت آنرا در ذهن خواننده به عنوان یک معضل جا بزنند.
پژوهشی در ریشه ها و پایه های اعتقاد به پایان یافتن ارتباط خداوند با انسان
باید توجه داشت خاتمیت پیامبری به معنی قطع ارتباط بین خدا با انسان نیست. میراث گرانبهای پیامبر اسلام قرآن است که همواره سخنان تازه و جذاب خداوند را در زندگی انسان جریان میدهد. پویائی قرآن برای هر انسانی ثابت شده است که سخن خداوند برای یک عصر و زمان خاصی نیست و به فرموده امیر المومنین : قرآن برای جویندگان حقیقت مانند یک چشمه زلال و بی پایان است که هر گاه هر انسانی در هر زمانی بخواهد می تواند آز آن سیراب شود. این همان رابطه نزولی خداوند با انسان است.
نماز و دعا و سایر عبادات نیز که توسط انسان به درگاه خدا انجام میشود رابطه صعودی انسان با خداست. که پیوسته انجان میشود و بندگان خدارا از او جدا نمیسازد.
1- تجدید ادیان یک ضرورت است
فیض یزدان همچون ذات او جاودان است و نمودن راه برطالبان بمقتضای درک و توانشان سنتی تغییرناپذیر و بی پایان
این مطلب کاملا غلط است. پیامبران برای بالا بردن سطح درک افراد مبعوث میشوند نه به مقتضای درک آنان
تعالیم آسمانی همچون داروئی شفابخش برای آلام و امراض جوامع انسانیند ولی دردها و درمانهای هر دوران متفاوتند و غیر همسان و نمی توان داروی درد قدیم را برای درمان امراض جدید بکار برد.
امراض بشر در طول تاریخ و در تمام جوامع یکسان بوده و هست. دروغ – ظلم – فساد – برتری طلبی – خونریزی و غیره امراضی هستند که بشر در تمام اعصار دچار آن بوده است. انبیاء فقط در روش درمان این امراض با هم قدری متفاوتند. مگر آنکه گاواله درمانی بهتر از آنچه قرآن و اسلام ارائه کرده است داشته باشد.
همچنین واضح است که پیامبران مربیان روحانی بشریتند پس درسهای ایشان بتناسب رشد عقل و آگاهی و شیوه زندگی مخاطبین متحول می گردد. مثلا اگر یک پیامبر در قومی ابله مبعوث شود باید به تناسب آن ابلهان متحول شود. مثلا لوط (ع) باید مثل قوم خود میشد و متحول میگردید!!!؟
چنانچه پیامبر اسلام فرموده اند :
أمرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم یعنی ما پیامبران مامور شده ایم تا با مردم به فراخور عقلشان سخن گوئیم.
این مطلب عمومیت ندارد. همه میدانند عربها جاهلیت در زمان پیامبر بسیار نادان بوده اند. اما پیامبر با کرامت و اخلاق با آنان سخن گفت و به آنان روش زندگی را آموخت. نه اینکه مانند آنان سخن بگوید یا عقل خود را مطابق عقل ایشان کند. معنای این سخن شریف اینست که مفاهیم عمیق دینی را نباید برای همه یکسان توضیح داد. بلکه افراد در نوع درک متفاوتند. باید برای یکی علمی سخن کفت و برای دیگری عامیانه. برای بچه ها یک روش سخن گفتن هست و برای بزرگسال یک روش.
پس نمیتوان به آموزشهای دورانهای پیشین بسنده نمود و از رشد ظرفیتها ی عقلی و آگاهیها و قابلیتهای امروز چشم پوشی کرد. از این گذشته بمرور زمان تعالیم پیامبران دستخوش تغییرات و انحرافاتی می گردند که دیگر خلوص و شفافیت و کارائی خود را از دست می دهند و تجدید آنها در فواصل زمانی مناسب امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.
ساختار قرآن طوری است که اگر یک آیه آن کم یا زیاد شود به راحتی قابل فهم است. چون آیات به هم وابسته هستند. چطور مدعی میشوند که قرآن تحریف شده در حالی که آنقدر محکم است که معجزه محسوب میشود.
لزوم نسخ و کنار گذاشتن بسیاری از احکام قرآن و شرع امریست که روحانیون اهل انصاف و تحقیق نیز بدان اذعان نموده اند و قوانین گذشته را غیر قابل پذیرش و اجرا خوانده اند ( کدام حکم قرآن تاریخ گذشته است؟ آنجا که میگوید به والدین احترام کنید؟ آنجا که میگوید مال حرام نخورید؟ یا آنجا که میگوید زنا نکنید؟ شاید همین است. آری حکم زنا کهنه شده و باید حکمی جدید ارائه کرد. مثل حکم بهائیت که زنا را با دادن 9 مثقال طلا امری بلا مانع میداند!!!!؟).
قرآن نیز خود بر این مسئله تأکید دارد :
... ما کان لرسول ان یاتی بآیة الا باذنه لکل أجل کتاب * یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب
یعنی هیچ پیامبری بدون اجازه او آیه ای نمی آورد ( تا زمان آن فرا نرسیده باشد) برای هر زمانی کتابی است و خداوند آنچه را بخواهد (از کتاب قبل) محو می نماید و آنچه را بخواهد تثبیت میکند و مادر کتاب نزد اوست.( این آیه به این معناست که خداوند به پیامبر آخرینش میفرماید برای هر دوره و جمعیتی خداوند کتابه را به جهت هدایت نازل میکند و پیروان پیامبر باید به مفاد کتاب قرآن عمل کنند نه اینکه قرآن را با تورات و انجیل مقایسه کنند. چون مطالی این دوکتاب مقدس به مصالحی غیر از مطالب قرآن است. البته عمومات آن با قرآن تفاوتی ندارد.
اعتقاد به قطع هدایت الهی و ختم ظهور فرستادگان او بمنزله محدود دانستن دریای بیکران علم و حکمت یزدانی است
( هدایت قطع نشده و استمرار دارد. هدایت امت اسلام بعد از پیامبر در اختیار امامان (ع) میباشد که احادیث و روایات موجود در فقه و اندیشه شیعه بیانگر تداوم حرکت هدایت جامعه است. شاگردان امام باقر و امام صادق (ع) و مکتب پویای ائمه اطهار نشان دهنده این واقعیت است که امامان برای تداوم هدایت شاگردانی را تربیت کردند تا به میان قوم خود بروند و طایقه خود را هدایت کنند. (( ً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون)) و بدان معناست که خداوند هرآنچه در خزانه علم و فضل خویش داشته ظاهر نموده و دیگر چیزی برای آموختن به انسانها ندارد وکلمات الهی که اگر دریاها مرکب شوند قادر بر نگاشتن آن نیستند تماما نوشته شده و یا اینکه به تعبیر قرآن دست خداوند برای هدایت بیشتر انسان بسته است ( دست خدا بسته نیست بلکه قلوب انسانها بسته است مثل همین بهائی ها . ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَة ) که این کفری آشکار است.
( این احمق ها که از قرآن استدلال میکنند نمیدانند قرآن پیامبر اسلام را خاتم و آخرین فرستاده خدا معرفی میکند و تداوم رهبری و اداره امور مسلمانان را به امامت واگذار کرده است *ما کان محمدا أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین* (یعنی محمد ص پدر هیچیک از مردان شما نیست ولکن رسول خداست و خاتم انبیاء )
. جالب آنست که برای استدلال هرگز از کتابهای منحوس خودشان استفاده نمیکنند چون مطلقا مطلبی برای استدلال ندارد.)
2- همه دین خود را آخرین دین می دانند
قرنهاست که کثیری از پیروان ادیان مختلف به سبب دلبستگی شان به کتب آسمانی که در دست دارند و به استناد برداشتهای نا صوابی که از متون مقدس خویش نموده اند راه دریافت هدایات جدید را بر دلهای خود بسته اند و در طی اعصار از شناسائی پیام آوران زمانشان محروم مانده اند و دین خود را آخرین دین شمرده اند . مسلمانان نیزعلی رغم هشدارهای قرآن ، از این قبیل استنباطات مستثنی نبوده اند و در نهایت همانگونه که پیامبر اسلام پیش بینی نموده بود مسیر مشابهی را طی نمودند و موعود را با تکذیب و تمسخر و قتل استقبال کرده اند. یکی از سخت ترین موانع ذهنی که پیروان دیانت اسلام در برابر خود ساخته اند اعتقاد به قطع ارتباط خداوند با انسان از طریق پیامبران است که به استناد مطالبی از قرآن و احادیث به آن معتقد گشته اند و با وجودی که طی 23 سال نزول قرآن بارها آیات آن توسط پیامبر نسخ گردیده گمان نموده اند که این کتاب الی الابد نسخ نخواهد شد.
عیسی (ع) و موسی (ع) هرگز خود را آخرین پیامبر معرفی نکردند و دین خود را هم آخرین دین ندانسته اند. بلکه در کتب سریفشان که نزولش از طرف خداوند است وعده و بشارت آمدن پیامبری بنام احمد را داده اند. این مطلب را تمام علمای ایشان میدانند. این متولیان آنان بودند که با تحریف کلام خدا برای پابرجا نگاه داشتن جایگاهشان آن بخش ها را نادیده گرفتند. در ضمن هر پیامبری که آمده پیامبر بعد خود را معرفی کرده و سفارش نموده است. اما پیامبر اسلام هرگز در هیچ سخنی نفرمود بعد از 1400 سال فردی بی بته بنام گاوالله ( حسین علی نوری) خواهد آمد. و توصیه ای در باری او نکرده است.
3- خاتم النبیین
درنگاه نخست این سوال درذهن مطرح می گردد که اگر برداشت رایج ازخاتم النبیین (پایان دهنده پیامبری) صحیح باشد ، ربط عبارت با قسمت اول جمله که مربوط به زندگی خصوصی پیامبر است در چیست و چرا نکته ای به این اهمییت که سرنوشت آتی یک امت را رقم می زند در قرآن تنها یکبار و آنهم در عبارتی چنین بی ربط و چند پهلو گنجانده شده. این واقعیت که محمد هیچ فرزند پسری نداشته چه ربطی به اینکه دیگر پیامبری نخواهد آمد دارد و چرا این دو قسمت با "ولکن" به یکدیگر ربط داده شده اند؟ بنا براین لازم است که در معنای عبارت تعمق بیشتری بنمائیم.
موضوع در باره ازدواج پیامبر با همسر مطلقه فردی بنام زید است که یک فرزند پسر داشت .زیرا در عرب جاهلیت اگر زنی مطلقه میشد باید تا آخر عمر مطلقه میماند. این موضوع چیزى نبود که عده ای بخواهند آن را دستاویز براى مقاصد سوء خود كنند. زیرا آن پسر خود را فرزند پیامبر میدانست و از این رابطه اراده سوء داشت . لذا قرآن رابطه خویشاوندی را ملاک ندانسته و رابطه بین پیامبر و امت را رابطه پیامبری و تربیتی میداند. و از طریق اعلام عبارت (( خاتم النبیین)) اهمیت این رابطه را متذکر میشود. سپس مىافزاید: ارتباط پیامبر ص با شما تنها از ناحیه رسالت و خاتمیت مىباشد" او رسول اللَّه و خاتم النبیین است" (وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ).
در بین اعراب لقب خاتم جهت تکریم و شاخص نمودن بکار میرود و مثلا اصطلاح "خاتم الشعرا" لقب رایجی است که به شعرای توانا داده می شده و کسی هم گمان نمی کرده که او آخرین شاعر است.
مرحوم راغب در کتاب مفردات می گوید: خاتم دو معنای شاخص دارد. اول معنی ختم کننده که در خصوص نامه نگاری است. یعنی فرد بعد از نگارش نامه آنرا ختم میکند یا امضاء میکند. معنی خاتم در ارتباط با پیامبر همین است یعنی پیامبر اسلام در سلسله نبوت حکم پایان را دارد. یعنی همان امضای پایان نامه است. دوم به معنای نگین انگشتر است که در مورد شعرا همین معنا را دارد. خاتم الشعرا یعنی کسی که در میان سایر شعرا مثل نگینی میدرخشد. البته این معنا هم در باره پیامبر متصور است. که در میان انبیاء مانند نگین باشد.
در احادیث زیادی نیز عبارت "خاتم الوصیین " از زبان حضرت محمد ، حضرت علی و یا دیگران در توصیف امیرالمومنین آمده که اگر به معنای آخرین وصی باشد اعتقاد به وصایت فرزندان علی و امامت آنها باطل است. از طرف دیگر این برداشت در تعارض کامل با آیاتی از قرآن قرار دارد که به صراحت ظهور پیامبران و یا امتهای صاحب کتاب دیگر را در آینده خبر می دهند.
بله . با توجه به رابطه علی (ع) با پیامبر او خاتم الوصیین است. علی آخرین وصی است که بعد از نبی می باشد. زیرا بعد از او دیگر پیامبری نیست که وصیش در کنارش باشد. لذا علی آخرین وصی است که همزمان با پیامبرش زندگی میکند و او را درک میکند. دیگر حضرات ائمه ولی هستند و امام. اما رابطه علی و پیامبر را ندارند.
4- تأکید قرآن بر ظهور پیامبران در آینده
در سوره آعراف آیه 34 آمده : ولکل امة أجل و إذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون
یعنی برای هر امتی (پیروان هر دیانتی) پایانی است و وقتی که زمانش فرا رسد ساعتی پس و پیش نخواهد شد.
بهترین راه براى درك چگونگى این استدلال این است كه معنى واقعى" امت" را در لغت، و سپس در قرآن مجید، مورد بررسى قرار دهیم.
از بررسى كتب لغت و همچنین موارد استعمال این كلمه در قرآن كه بالغ بر 64 مورد مىشود چنین استفاده مىگردد كه" امت" در اصل به معنى جمعیت و گروه است.
مثلا در داستان موسى مىخوانیم وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ:" هنگامى كه به آبگاه شهر مدین رسید، جمعیتى را مشاهده كرد كه (براى خود و چهارپایانشان) مشغول آب كشیدن هستند" و نیز در مورد امر به معروف و نهى از منكر مىخوانیم: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ:
" باید جمعیتى از شما باشند كه دعوت به نیكیها كنند"
و نیز مىخوانیم: وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً:" ما بنى اسرائیل را به دوازده قبیله و گروه تقسیم كردیم".
و نیز مىخوانیم: وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ:
" جمعیتى (از ساكنان شهر ایله از بنى اسرائیل) گفتند: چرا اندرز مىدهید افراد گناهكارى را كه خداوند آنها را هلاك خواهد كرد ..." (اعراف- 164) از این آیات به خوبى روشن مىشود كه امت به معنى جمعیت و گروه است، نه به معنى مذهب و نه به معنى پیروان مذهب، و اگر مىبینیم كه به پیروان مذهب، امت گفته مىشود، به خاطر آن است كه آنها نیز براى خود گروهى هستند.
بنا بر این معنى آیه مورد بحث این است كه هر جمعیت و گروهى، سرانجامى خواهند داشت، یعنى نه تنها تك تك مردم، عمرشان پایان مىپذیرد، بلكه ملتها هم مىمیرند و متلاشى مىشوند و منقرض مىگردند، اصولا در هیچ مورد امت، در معنى مذهب به كار نرفته است، و به این ترتیب آیه مورد بحث هیچگونه ارتباطى به مساله خاتمیت ندارد.
بلافاصله درآیه بعد می فرمایند: یا بنی آدم إما یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم یعنی ای آدمی زادگان، چون که پیامبرانی از شما بیایند و آیات خداوند را بر شما بخوانند پس هرکه تقوی پیشه کرد ترسی نخواهد داشت. شاید از این صریح تر نتوان بر ظهور پیامبران در آینده تأکید ورزید.
اگر كمى به عقب برگردیم و آیات گذشته را كه از آفرینش آدم و سكونت او در بهشت و سپس رانده شدن او و همسرش از بهشت سخن مىگوید در نظر بگیریم و ملاحظه كنیم كه مخاطب در این آیات مسلمانان نیستند، بلكه مجموع جامعه انسانى و تمامى فرزندان آدمند پاسخ این سخن روشن مىشود زیرا شك نیست كه براى مجموعه فرزندان آدم رسولان زیادى آمدند كه نام عده قابل ملاحظهاى از آنها در قرآن آمده و نام عده دیگرى نیز در كتب تواریخ ثبت است.
منتها این عده از دینسازان براى اغفال مردم، آیات گذشته را به دست فراموشى مىسپارند و مخاطب در این آیه را خصوص مسلمانان مىگیرند و از آن نتیجهگیرى مىكنند كه امكان رسولان دیگرى در كار است.
اینگونه سفسطهها سابقه بسیار دارد مخصوصا در میان اینها كه آیه یا جملهاى از یك آیه را از بقیه جدا مىكنند و قبل و بعد آن را نادیده مىگیرند و بر مفهومى كه تمایل دارند تطبیق مىدهند هر چند ضد مفهوم واقعى آن باشد.
و نیز در سورۀ حجر آیۀ 5 می فرمایند : ما تسبق امة أجلها و ما یستأخرون یعنی هیچ امتی اجلش پس و پیش نخواهد شد. در سورۀ یونس آیۀ 49 هم مفهوم مشابهی بیان میگردد: ... لکل امة أجل إذا جاء اجلهم لا یستأخرون ساعة
امت بمعنای جمعیت است نه به معنای دین و مذهب
و نیز می فرمایند :
و کذلک جعلناکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهید(بقره 143)
اینچنین شما را امتی در وسط قرار دادیم تا گواه بر مردمان باشید و رسول هم گواه بر اعمال شما
یعنی جمعیت و امتى كه از هر نظر در حد اعتدال باشد، نه كندرو و نه تندرو، نه در حد افراط و نه تفریط، الگو و نمونه. وسط به معنای اعتدال در روش زندگی و احکام است نه به معنای وسط بودن در سلسله نبوت
در سورۀ یونس آیۀ 47 میفرمایند: و لکل أمة رسول فإذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لا یظلمون
یعنی برای هر امتی پیامبری است و آنگاه که رسولشان بیاید در میان ایشان به عدالت قضاوت خواهد نمود و ایشان گمراه نخواهند شد.
پس چرا خداوند جمعیت ایران را 1400 سال بدون رسول گذاشته. بعد از 1400 سال یادش افتاده پیامبر بفرسته. در ضمن افعال ماضی هستند و اشاره به امت های پیشین دارند. فعل ((جاء)) یعنی آمد. یعنی وقتی پیامبری در میان امتی در گذشته آمد. نفرموده پیامبرانی در آینده خواهند آمد!!!؟
مفهومی مشابه در سورۀ نحل آیۀ 36 آمده :
ولقد بعثنا فی کل أمة رسول أن أعبدوالله یعنی در هر امتی پیامبری برانگیختیم تا خدا را عبادت کنید.
در این آیه هم فعل ماضی است. یعنی ما در گذشته پیامبرانی را در امت ها مبعوث کردیم تا آنها را با خدا آشنا کند و خدا را بپرستند. نفرموده که در آینده پیامبر میفرستیم یا مبعوث میکنیم. مثلا باید میگفت :
ان اعبدو گاوالله اما نفرمود.
۵- خاتمیت در روایات
اگر چهدر مقابل قرآن هیچ حدیث و روایتی دارای عتبار نیست ( احادیث در مقابل قرآن نیستند بلکه موئد و در طول قرآنند. این نشانه بیسوادی نویسنده میباشد) ولی چون برخی به استناد روایاتی چند امکان ظهور پیامبران بعد از حضرت محمد را نفی مینمایند، مرور بر بعضی از این روایات و مفاهیم حقیقی آنها مفید بنظر می رسد.
نخستین روایت مربوط به زمانی است که حضرت محمد به غزوۀ تبوک می رفتند و علی را جانشین خود در مدینه قرار دادند و موقع رفتن به او گفتند : انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی یعنی تو نسبت به من مانند هارون هستی به موسی با این تفاوت که تو نبی بعد از من نیستی ( چنانچه هارون بود ) ترجمه این روایت کاملا غلط است . خطاب پیامبر مطلقا با علی (ع) نیست. بلکه معنای حدیث این است که ای علی نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی است الا اینکه پیامبری بعد از من نخواهد بود. اما این خبیث ها روایات را به سود خود تعبیر میکنند. این تعبیری است که شیخ صدوق در قرون اولیه اسلام از معنای این روایت نموده ولی متأخرین قسمت آخر آن را " ولکن نبیی بعد از من نیست" ترجمه کرده اند ( معنای دیگری ندارد اگر نظری غیر ازاین دارید از یک مترجم زبان عربی کمک بگیرید) که البته آن برداشتی صحیح است که با قرآن در تعارض نباشد.
روایت دیگر مربوط به بیانی از حضرت محمد است که فرموده اند: یا ایها الناس حلالی حلال الی یوم القیامة و حرامی حرام الی یوم القیامة یعنی ای مردم حلال من تا روز قیامت حلال است و حرام من تا روز قیامت حرام است. برای درک این حدیث شایسته است مفهوم قیامت را دقیق تر مورد بررسی قرار دهیم .
حقیقت اینست که در قرآن و دیگر کتب مقدسه قیامتِ هر دیانتی ظهور پیامبر بعد است . کما اینکه حضرت مسیح فرموده اند: من قیامت و حیات هستم هرکه به من ایمان آورد اگر مرده باشد زنده گردد. (یعنی من باتوجه به قدرتی که خداوند به من داده توان زنده کردن مردگان را دارم همانطوری که ایم موضوع در قیامت اتفاق میافتد. یعنی من نمونه ای از قیامت را برایتان به نمایش میگذارم. کما اینکه اصحاب کهف و اصحاب رقیم هم نمونه هائی از همین واقعیت هستند. اگر معنا آنطوری است که بهائیان میگویند پس قیامت واقعی که خداوند در تورات و انجیل و قرآن وعده آنرا داده چه میشود؟؟؟) ونیز میفرمایند: آمین آمین به شما میگویم که ساعتی میآید بلکه اکنون آمده است که مردگان آواز پسر خدا را میشنوند و هرکه بشنود زنده گردد.
همه میدانند که خداوند پسر ندارد (( لم یلد و لم یولد)) این تفکر غلط که عیسی پسر خداست یک تفکر کفر آمیز است. بعد هم در کجای تاریخ دارد که عیسی با آواز شفا میداد؟ این یک معجزه بوده که هر پیامبری برای اثبات نبوتش به امر خدا انجام میداده که البته گاولله از آن بی بهره بوده است. البته خر کردن خیلی از مردم به عنوان بهائی و سوار شدن بر آنان کمتر از معجزه نیست!!!؟
روایت دیگری که از آن تعبیر خاتمه نبوت گردیده بیانی از حضرت محمد است که خود را به آخرین سنگ در بنای یک ساختمان تشبیه نموده اند . به فرض صحت این روایت آیا پایان بنای یک ساختمان به معنای اینست که بنای دیگری هم ساخته نخواهد شد . سلسله نبوت به یک ساختمان تشبیه شده نه به چند ساختمان. فرموده سلسله نبوت مانند یک ساختمان است که پایان احداث آن آخرین خشت آن آست. نفرموده از کنار آین ساختمان و این سلسله یک ساختمان و سلسله جدید سر در می آورد!!!؟
حضرت امیر در مفاتیح الجنان فرموده اند :
(علی (ع) در مفاتیح چیزی نفرموده بلکه مفاتیح الجنان مجموعه ادعیه است که مرحوم شیخ عباس قمی مجع آوری کرده)
قل السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل یعنی بگو سلام برمحمد فرستادۀ خدا، خاتم انبیا و سرور رسولان و امین خداوند در وحی و ارادۀ او و خاتم برگذشته گان و راهگشای آیندگان.
چنین فرمایشی در مفاتیح نیست و ما هرچه تحقیق کردیم در هیچ کتابی یافت نشد. این دروق بستن ها نشانه عمق خباثت و دشمنی اهالی فرقه شیطان با اسلام عزیز است.
حال که بهائیان پیرو گاوالله از قرآن استد لال میکنند که البته آنرا قبول هم ندارند چون اگر داشند فرقه سازی نمیکردند آیاتی را در رابطه با بهائیان ذکر میکنم:
1_ ((فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَكْسِبُون))
پس واى بر آنهایى كه كتاب را خود به دست خود مىنویسند، و تا سودى اندك برند، مىگویند كه از جانب خدا نازل شده. پس واى بر آنها بدانچه نوشتند و واى بر آنها از سودى كه مىبرند. (79بقره)
دقیقا بهائیان هستند که کتابی مهمل و بدیهی را که حاصل چرت های چرچره ای گاوالله است به عنوان کتاب الهی می داند و حتی سفیدی روز و سیاهی شب را هم نمی توانند با آن اثبات کنند وبرای اثبات ادعاهی خود دست به دامن قرآن شده اند!!!؟
2_ إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَریعُ الْحِساب
به درستی که دین در نزد خدا دین اسلام است. و اهل كتاب راه خلاف نرفتند، مگر از آن پس كه به حقّانیّت آن دین آگاه شدند، و نیز از روى حسد به اسلام روی نیاوردند. آنان كه به آیات خدا كافر شوند، بدانند كه او به زودى به حسابها خواهد رسید.
این نشان دهنده وعده خداوود در کتب آسمانی دیگربه اسلام است.
تورات و انجیل و قرآن کتب آسمانی هستند که بر پیامران الهی نازل میشدند اما کتب بهائیت نگارش شده یک ابله است که خودش آنرا ساخته است. پیامبران در طول رسالت سختی های فراوان کشیدند اما دست از تلاش بر نداشتند. حتی عده زیادی از آنان به شهادت رسیدند. اما گاوالله در زندان ناصرالدین شاه جا زد و توبه کرد از آنچه ادعا کرده بود. یعنی به علط کردن افتاد و در مناظره با علمای تبریز مثل خری در گل مانده دست و پا زد اما سودی نداد.
بهائیت فرقه خرد ستیز
آثار رومر، اولین آثار عمده در موضوع بابیه و بهائیت بود که در آلمان منتشر می شد؛ و علاوه بر مطالعات تاریخی، حاوی تحقیقات گسترده ای در نقد و بررسی تعالیم بابی و بهایی نیز بود. هرمان رومر، بابیه و بهائیت را ثنویتگرا و دارای ساختاری فرقهای و خرد ستیز میداند که از علوم رمزی و تأویلی اسماعیلی، حروفی، کابالا و دراویش بکتاشی متأثر است.هرمان رومر (Hermann Roemer) متکلّم روحانی پروتستان، در هشتم جولای 1880 در اشتوتگارت آلمان متولد شد. رومر بین سال های 1898 تا 1902 در دانشکده الهیات و فلسفه دانشگاه های توبینگن و هال به تحصیل پرداخت و از محضر اساتید به نامی چون پروفسور هرینگ، هگلر، هول، کالر، رایشله، اشلاتر و زیبولد بهره برد. پس از پایان تحصیلات در کسوت استاد الهیات در شهر باسلر به فعالیت های دین پژوهی مشغول شد و در سمینارهای دین شناسی پروتستان در اشتوتگارت به فعالیت پرداخت. در همان دوران به پیشنهاد دانشکده الهیات توبینگن، ریاست سمینارهای تخصصی و پژوهشی انجیلی را نیز بر عهده داشت.
هرمان رومر، خود در بیان اهداف تحقیقاتی خویش خاطر نشان میکند که "در سال 1907 شاهد تأسیس انجمن بهائیان اشتوتگارت بودم و همواره نیاز به یک پژوهش عملی، جهت پاسخگوئی به تبلیغات بهائیت در آلمان را احساس میکردم." بدین منظور رومر کتاب خود تحت عنوان "بابیت و بهائیت، پژوهشی در تاریخ مذاهب اسلامی" را تألیف کرد. کتاب او "Die Babi- Behai, Eine studie zur religionsgeschichte des Islams" در واقع، رساله دکترای او بود که در سال 1911 به دانشکده عالی فلسفه دانشگاه توبینگن ارائه شد. این کتاب اولین اثر او درباره بابیت و بهائیت نبود؛ وی در سال 1908 مقاله ای در نقد بهائیت (1) و در سال 1910 به دنبال تحقیقاتی در خصوص تاریخ تبلیغات مذهبی در آلمان، مقاله ای تحت عنوان "تبلیغات مذاهب آسیایی در مغرب زمین" را به رشته تحریر درآورد .
در سال 1912 چاپ مشابهی از کتاب رومر تحت عنوان "بابیت و بهائیت، آخرین فرقه منشعب از اسلام Die Babi-Behai " The latest Mohammedan sect " منتشر شد.
آثار رومر، اولین آثار عمده در موضوع بابیه و بهائیت بود که در آلمان منتشر می شد؛ و علاوه بر مطالعات تاریخی، حاوی تحقیقات گسترده ای در نقد و بررسی تعالیم بابی و بهایی نیز بود. محور اصلی کتاب "بابیت و بهائیت، پژوهشی در تاریخ مذاهب اسلامی" بررسی اصول بنیادی تعالیم بابی و بهایی در شناخت خدا، مظهریت، مقام انسان و رستگاری بود. آثار او در نقد و بررسی فلسفی و کلامی تعالیم بابیت و بهائیت، بصورت قابل توجهی از سبک و اندیشه های "ایگناز گولدزیهر" تأثیر پذیرفته بود.
از جمله منابع تحقیقات کتاب رومر آثار گوبینو، براون، گویارد، نولدکه، هوآرت، اوئن هایم، گولدزیهر، نیکولا، نیکلسون، کبلر، کرمر، ریشتر، اولد نبرگ، زیبولد، اشراینر، زیلر و نیز آثار مؤلفان بهایی و گزارش مسیونرهای مذهبی از ایران است. کتاب رومر، همچنین مورد استناد و استفاده محققان بسیاری قرار گرفته است: از جمله پژوهشگرانی که از کتاب رومر در تحقیقات و تألیفات خود در سطح گسترده ای استفاده کردند عبارتند از: روزنکرانتس، فلاشه ، پل شورلن، ریچارد شافر، فیچیکیا.
نیکولا توفیق از محققان برجسته بهایی آلمان در کتاب " DER information als method " بیان می کند که اثر رومر، سند منحصر بفردی از دوران خود در اروپای آلمانی زبان می باشد و بی تردید واجد اهمیت تاریخی است و از آن می توان به عنوان مأخذ مستقیم مطالعات بابی و بهایی استفاده کرد.
کتاب هرمان رومر شامل چهار فصل و دو ضمیمه است که فصل اول آن، طولانی ترین بخش کتاب را تشکیل می دهد.
نویسنده در این فصل به مباحثی پیرامون آغاز جنبش بابی تا مسئله جانشینی علی محمد باب می پردازد. در این فصل، رومر موضوعاتی چون پایه گذاری بابیت در شیخیه، توصیف مقام باب به عنوان شیعه کامل در آراء شیخیه، بررسی تاریخی تمایلات صوفی مآبانه در بابیه، رخنه تعالیم کابالیستی در بابیه، بررسی نگرش بابیه در مورد پیامبری، کاربرد تأویل در آثار بابیه و عنصر سیاسی در آن نهضت را مطرح می کند. فصل دوم کتاب، معطوف به بررسی نقش رهبری میرزا حسینعلی نوری در تغییر شکل جامعه بابی به بهائی در دوره اقامت او در بغداد و اِدِرنه است. در این بخش، نویسنده به بررسی مباحثی چون بررسی آثار او در بغداد، تأثیرپذیری اش از صوفیه، الواح و مکتوبات او و موقعیت داخلی و خارجی جامعه بابی می پردازد.
فصل سوم کتاب نیز به نحوه شکل گیری بهائیت در عکّا و نقد برخی احکام بهائیت و موضوعاتی چون شکل گیری کتاب اقدس، حقوق جزاء در بهائیت، بررسی آثار حسینعلی نوری در عکا، شکل گیری و تحولات فرقه در ایران و ارتباطات بهائیان با ایران اختصاص دارد. نویسنده در فصل چهارم کتاب به رهبری عبدالبهاء تا سال 1908 می پردازد و مباحث سیاسی ـ تاریخی بهائیت را در ذیل عناوینی چون عباس افندی، رهبر فرقه و نقش آن در توسعه بهائیت، عباس افندی و تعالیم فرقه ای، تبلیغات بهائیت در اروپا و آمریکا، عملکرد عبدالبهاء در انقلاب مشروطیت ایران را مطرح می کند.
نویسنده در ضمیمه اول کتاب به بررسی قرابت معنایی میان فرق و مذاهب می پردازد و تأکید اصلی را بر نزدیکی میان فرقه بکتاشی و بابیه و بهائیت قرار میدهد. رومر این قرابت معنایی را در مباحثی چون اشارات تمثیلی مذاهب، ظهور خداوند در مقاطع زمانی و مسئله حلول جستجو میکند. ضمیمة دوم کتاب هم اختصاص به جریانات مشابه در جهان اسلام و هند دارد و دراین ارتباط نویسنده به بررسی خاستگاه و اهداف فرقه، ریشه صوفی گری، بررسی فرقه احمدیه و مقایسه آن با بابیه و بهائیت میپردازد.
نظری اجمالی بر محتوای کتاب:
رومر در اثر خود به گرایشات شبه عرفانی و صوفی مآبانه بهائیت اشاره می کند و معتقد است که بهائیت گیاهی دریایی است که در باتلاق جهان صوفی گری رشد و نمو کرده است. او معتقد است که "بهائیان با تمایلات و گرایشات صوفی مآبانه از عبدالبهاء بُت دیگری ساخته اند که در لباسی امروزی نمایان شده است." به اعتقاد او بهائیت مسلکی درویش مآب است و تنها به لطف تقارن با جنبش های فرهنگی تجددگرای خاورمیانه بوده است که لباسی مدرن برتن کرده و می کوشد تا پیوندهای خود را با سایر حلقه های تصوف پنهان نماید. رومر، گرایشات شبه عرفانی بهائیت را بسیار عمیق و گسترده می داند و معتقد است که نگرش بهاء الله در لوح حکمت به فلاسفه، نگاهی سطحی است. به علاوه، تعبیری که برای فلاسفه بکار برده است (تئوزوفیست یا عارف) نشان می دهد که او فلسفه را با عرفان یکی می پنداشته و شناخت درستی از تفاوت آنها نداشته است.
رومر، بابیه و بهائیت را گنوسی، ثنویتگرا و دارای ساختاری فرقهای و خرد ستیز میداند که از علوم رمزی و تأویلی اسماعیلی، حروفی، کابالا و دراویش بکتاشی متأثر است. او معتقد است که تعالیم بهائیت نسبت به شناخت خدا، مظهریت، مراتب صدور و فیض، همه از نوعی تلقی نوافلاطونی و گنوسی تأثیر پذیرفتهاند.
رومر در بررسی سفر تبلیغاتی عبدالبهاء به آمریکا، بهائیت در آمریکا را صوفی گری آخر الزمانی ـ آپوکالیپتیک ـ معرفی میکند که حسینعلی نوری در نزد آنان مسیح باز گشته یا حتی خود خدا، جلوه میکند. او معتقد است که بهائیت در فرانسه، خاستگاه یهودی دارد بطوری که دریفوس یهودی، نقش بسیار مهمی را در سفر عبدالبهاء به پاریس ایفاء کرد و تشکیلات جهانی "آلیانس ـ اسرائیلیت" به واسطه کمک های همه جانبه خود به یهودیان در شرق، تبدیل به پلی برای نفوذ بهائیت به فرانسه شد. رومر به علاوه تأکید داشت که یهودیان ایرانی در داخل ایران، برای به چالش کشیدن اسلام، فرقه بهائیت را متحد خود یافته و هم پیمان خویش تلقی میکردند.
از دیدگاه هرمان رومر، در جریان انقلاب مشروطیت ایران، بهائیت با شعار جهان وطنی آرمان گرایانه و غیرواقعی خود به علائق ملی و منافع ایرانیان خیانت کرد. در این ارتباط، رومر اشاره می کند که "عباس افندی، عملاً بر ضد نهضت مردم سالاری ایرانیان دسیسه کرد و با دیپلمات های روسی و انگلیسی سازش و تفاهم داشت" به گونه ای که به بهائیان شهرهای تهران و تبریز، به شدت توصیه کرده بود که از محمدعلی شاه جانبداری کنند و به علاوه آنها را از شرکت در نهضت مشروطیت ایران نیز بازمی داشت. رومر همچنین تأکید می کند که با پیروزی انقلاب مشروطه، نادرستی ادعای عباس افندی که برای محمدعلی شاه، حکومتی طولانی و خوشایند را پیشگویی کرده بود، بر همگان روشن شد. رومر با یادآوری فشارهای وارده از سوی روسیه و انگلستان به ایران و اتحاد آن دو قدرت در تقسیم خاک آن به دو حوزه نفوذ در 1907 بیان میدارد که روابط عبدالبهاء در عکاء با ارتش های خارجی و کارگزاران آنها در ایران، چیزی جز یک خیانت بزرگ به کشور ایران نبوده است.
بهائیت فاشیسم جدید
- گفتاری از فرانچسکو فیچیکیا (پژوهشگر سوئیسی)
فرانچسکو فیچیکیا متولد سال ،۱۹۴۶ در سال ۱۹۷۱به عضویت محفل بهائی سوئیس درآمد. از نوامبر سال ۱۹۷۳ در زوریخ به عنوان مددکار اجتماعی استخدام شد. بعد از مطالعه کتاب «هرمان زیمر» فیچیکیا در آگوست سال ۱۹۷۴ نظرات تشکیلات بهائیت را مورد انتقاد قرار داد و به پیروی از نظریه زیمر الواح وصایای عبدالبهاء را که همراه کتاب اقدس بهاءالله نزد بهائیان منشور نظم اداری تشکیلات بهائیت محسوب می شود، جعلی دانست و مؤسسه ولایت امرالله را که در الواح وصایا تعیین شده غاصب خوانده و معتقد است که آن توسط شوقی افندی غصب شده است. فیچیکیا پس از مکاتبه با مرکز جهانی بهائیت در حیفا و بحث و گفت وگوهای بسیار با نمایندگان انتصابی تشکیلات بهائی سرانجام در اواخر نوامبر سال ۱۹۷۴ انصراف خود را از عضویت در تشکیلات بهائیت اعلام کرد .بعد از مدت کوتاهی تشکیلات بهائیت طرد روحانی او را اعلام کرد.
در اوایل سال ۱۹۷۵ ،فیچیکیا مطلبی تحت عنوان نامه یک خواننده به یک روزنامه روزانه زوریخ یازدهم فوریه سال ۱۹۷۵ در سطحی گسترده انتقادات خود را به تشکیلات بهائیت مطرح کرد.پس از مدت کوتاهی در ماه اوت سال ۱۹۷۵ مقاله خود را تحت عنوان : بهائی گری - یک آینده نامعلوم برای «دین آینده» را در نشریه ادواری دفتر مرکزی کلیسای پروتستان موسوم به ۱۶\\\\۱۵ شماره ۳۸ (۱۹۷۵)منتشر کرد. این مقاله مقدمه ای شد برای انتشار کتابش در سال ۱۹۸۱ تحت عنوان : «آیا بهائیت دین جهانی در آینده است پژوهشی نقادانه درتعالیم، تاریخ و تشکیلات آن».
این کتاب توسط دفتر مرکزی کلیسای پروتستان آلمان مختص مسائل عقیدتی منتشر شد.
کتاب فیچیکیا دارای ساختار سیستماتیک، ارجاعات، یادداشت های متعدد، نقل قول هایی ازآثار علمی، منابع مطالعاتی و منابع اصلی بهائی برخوردار است. این کتاب از اصطلاحات عربی و یونان باستان و نیز اصطلاحات اصلی فارسی و عربی استفاده کرده است و همچنین یک جدول نمایش تلفظ کلمات عربی و فهرستی از مراجع را عرضه کرده است.
این کتاب مورد اقبال محققانی همچون «میشل میلدن برگر»، «جوزف هنینگر»، «هانس یوآخیم کلیمکات»، «اولاف شومان» ، «هانس والد نفلس» ، «گونتر لانتسکووسکی» و «کریستین کانویر» قرار گرفت.
تشکیلات بهائیت پس از ۱۵ سال از تاریخ انتشار کتاب فیچیکیا، ردّیه ایی تحت عنوان Derinformationals توسط سه تن از محققان بهائی به نام های اودوشفر ، اولریخ گولمر و نیکولا توفیق به زبان آلمانی در سال ۱۹۹۵ منتشر کرد. این ردّیه در سال ۲۰۰۰ به انگلیسی توسط ژرالدین شاکلت با عنوان Making the crooked straight ترجمه و منتشر شد و از ترجمه انگلیسی آن به پیشنهاد تشکیلات بهائیت ایران در سال ۱۳۷۹ تحت عنوان «راست را ک ژ انگاشته اند» به فارسی ترجمه شد.
ازنظر اولریخ گولمر نظرات فیچیکیا تأثیر بسیاری بر افکار عمومی در کشورهای آلمانی زبان گذاشته و به حیثیت تشکیلات بهائیت لطمه وارد کرده است. وی اعتراف می کند که کتاب فیچیکیا در بی آبرو کردن بهائیت موفق بوده است. وی همچنین بیان می کند که کتاب فیچیکیا بی شک مدت ها در این زمینه تأثیرگذار خواهد بود.
اودو شفر نیزاظهار می کند بلا تردید این کتاب رایج ترین و وسیع الانتشارترین کتاب درخصوص بهائیت در ممالک آلمانی زبان است.
- نظری اجمالی بر محتوای کتاب
فیچیکیا در تبیین ساختار تشکیلات جهانی بهائیت بیان می کند که این تشکیلات کاملاً سخت گیر و پیچیده است. از نظر او تعالیم و اعتقادات بهائی صرفاً در خدمت پذیرفتن و اجرای فرامین تشکیلات است. ساختار این تشکیلات در اطاعت بی چون چرا و تأکید اکید بر اطاعت و تبعیت کورکورانه بنا شده است و در این تشکیلات هرکس که از این قاعده اصلی تخطی کند طرد می شود. فیچیکیا در اثر خود به طور مکرر به ماهیت استبدادی و مقاصد و افکار افراطی تشکیلات بهائیت تأکید می ورزد. او اهداف سیاسی تشکیلات جهانی بهائیت را دیکتاتور مآبانه، ضد مردمی و شدیداً معارض با آزادی می داند. وی معتقد است که عقاید سیاسی افراطی رهبریت تشکیلات جهانی بهائیت متأثر از گرایشات فاشیستی است.
فیچیکیا در تبیین اهداف تبلیغاتی تعالیم بهائی اشاره می کند که تشکیلات بهائیت در پی آن است که بهائیت را به عنوان نوعی «ابر دیانت» اجتماعی و اخلاقی معرفی کند و این در حالی است که از ارائه اطلاعات مربوط به احکام و تعالیم بهائی امتناع می شود. وی حتی حضور جامعه بین المللی بهائی را در سازمان ملل به منزله یک مؤسسه غیردولتی و ایجاد ارتباط با سازمان های جهانی را از اهداف تبلیغاتی تشکیلات جهانی بهائیت می داند. از نظر فیچیکیا فعالیت های میسیونری و سرمایه گذاری های گسترده تشکیلات جهانی بهائیت در مقام مقایسه با فعالیت اسلام که بدون سرمایه گذاری مالی عمده صورت می گیرد موفقیت آمیز نبوده است. او معتقد است که امروزه تعالیم بهائی توسط تشکیلات بهائیت به شکل یک کالا در آمده که در همه قاره ها توزیع و عرضه می شود.
از نظر فیچیکیا با انتقال مرجعیت عقیدتی به بیت العدل اعظم در سال ۱۹۶۳ از آن زمان به بعد تشکیلات بهائیت مانند کلیسای کاتولیک به عنصری از قدرت حقوقی و تنها سازمان عقیدتی در جامعه بهائی تبدیل شده و فیچیکیا از آن به عنوان «کلیسایی کردن جامعه بهائی »یاد می کند و به اعتقاد فیچیکیا در تشکیلات بهائیت اعضا آن در برابر هرگونه تفکر انتقادی، نوآوری های فردی، آزادی بیان، انتقاد از مقررات سخت، سانسور و منعِ مطالعه آثار مخالفان با طرد فوری از سوی تشکیلات بهائیت روبرو می شوند. به طوری که او معتقد است که تعالیم بهائی در جهت اهداف تشکیلات جهانی بهائیت به تعالیم ایدئولوژیک بدل شده است که جانشین فکر مستقل است و او با استناد به بندهای ۱۲۲ و ۱۲۵ کتاب اقدس که در آنها آزادی های اجتماعی نادیده گرفته شده، بهائیت را در تقابل با دموکراسی می داند. همچنین فیچیکیا معتقد است از آنجایی که در ساختار تشکیلات جهانی بهائیت اصل تفکیک قوا لحاظ نگردیده، آن تشکیلات تمرکزگرا و ضد دمکراتیک می باشد.
فیچیکیا به نقد و بررسی اسنادی دو جایگاه مهم بهائیت می پردازد: مؤسسه ولایت امر و بیت العدل اعظم. او معتقد است که از مؤسسه ولایت امر در کتاب اقدس بهاءالله، نامی برده نشده و آنچه که در الواح وصایای عبدالبهاء آورده شده جعلی است و این مقام را شوقی افندی غصب کرده است. و اما در خصوص بیت العدل اعظم مرجع مرکزی جامعه بهائی، فیچیکیا اعتقاد دارد که چنین مرجعی در کتاب اقدس یافت نمی شود و بهاءالله تنها به تأسیس بیوت عدل محلی امر کرده است و در واقع این مرجع عالی تنها توسط عبدالبهاء در الواح وصایا مطرح شده و به همین خاطر است که سند قانونی تشکیلات جهانی بهائیت الواح وصایا عبدالبهاء است نه کتاب اقدس بهاءالله.
از نظر فیچیکیا کتاب اقدس مجموعه ای از قواعد سخت، پیچیده، عجیب و غریب، متعلق به شرق باستان، نامفهوم و به طورکلی مجموعه ای از قوانین طاقت فرسا است. به نظر او کتاب اقدس به دلیل وجود قوانین ضد اخلاق در بخش احکام و حدود، احکام ارث، نادیده گرفتن آزادی های اجتماعی، در راستای اهداف تبلیغاتی تشکیلات بهائیت در غرب به طور کامل چاپ نشده است. وی معتقد است حتی عبدالبهاء در فعالیت های تبلیغی خود در اروپا و امریکا ناچار شد که تعالیم بهاءالله در کتاب اقدس را مکتوم نگه دارد. فیچیکیا بیان می کند به خاطر همین دلایل است که کتاب اقدس ازبهائیان جدید پنهان نگه داشته می شود. وی در تحلیل نهایی خود بیان می کند که کتاب اقدس همچون خاری در چشم تشکیلات جهانی بهائیت است.
فیچیکیا تشکیلات بهائیت را به دلیل تمایلات افراطی تهدیدی برای دولت ها می داند. او معتقد است که تشکیلات جهانی بهائیت به پیروی از شوقی افندی دولت ها را به دلیل اینکه مانع تحقق حکومت جهانی بهائی هستند صرفاً به عنوان یک «بت»تلقی کرده و در راستای تشکیل حکومت جهانی، سرنگونی نظم اجتماعی موجود در کشورها اجتناب ناپذیر است. بنا به نظریه فیچیکیا بنابراین نباید تعجب کرد که فعالیت تشکیلات بهائیت در بسیاری از کشورها ممنوع اعلام شده است زیرا فعالیت آن ها در جهت تهدید دولت و همراه با فعالیت های براندازنده است.
از نظر فیچیکیا وفاداری ظاهری تشکیلات بهائیت به دولت، پرهیز از دخالت در سیاست، لزوم اطاعت از قانون و پرهیز از احزاب سیاسی ناشی از فرصت طلبی محض است و صرفاً یک سری اقدامات عملی است که تا زمانی که جامعه بهائی در مرحله طفولیت است مراعات می شود تا بتواند در موقعیتی قرار گیرد که قادر به تحقق اهداف اعلان شده اش باشد و فیچیکیا آن را چیزی جز پنهان کاری نظام اعتقادی و اختفای اهداف سیاسی تشکیلات بهائیت نمی داند و در این ارتباط است که به کتمان عقیده نخست وزیر سابق ایران یعنی امیر عباس هویدا اشاره می کند و وفاداری و اطاعت از حکومت را که به کرات در آثار بهاءالله و عبدالبهاء تأکید شده، شیوه ای مصلحتی می داند. فیچیکیا همچنین اشاره دارد به دولت های ملی جدید جهان سوم که در مرحله اثبات هویت خود هستند و در مواجهه با تشکیلات بهائیت و تمایل آن تشکیلات به ایجاد یک دولت جهانی متمرکز باعث شده است که آن دولت ها مواضع سیاسی تشکیلات بهائیت را به نوعی استقرار استعمار جدید تلقی کنند.
از نظر فیچیکیا تشکیلات جهانی بهائیت، یک قدرت خودکامه است که قصد دارد در نهایت خود را تا سطح یک دولت جهانی ارتقا دهد. تشکیلات جهانی بهائیت از نظر او در مسیر سلطه مطلقه جهانی است. تشکیلات بهائی برای استقرار یک دولت متحد متمرکزگرا و دولتی جهانی همراه با یک گرایش تئوکراسی در حال تلاش است. تشکیلات بهائیت این هدف را در پس پرده مدارا ، صلح طلبی و تمکین به حکومت و قانون مکتوم نگاه داشته اند. از نظر فیچیکیا اگر چه بهائیان در تبلیغات خود تلاش می کنند که به جهانیان القا کنند که جامعه مشترک المنافع فدرال با اهداف تشکیلات جهانی بهائیت منطبق و سازگار است ولی در حقیقت هدف تشکیلات بهائیت تأسیس نظام فدرال مشترک المنافع از دولت ها نیست بلکه هدف تشکیل دولت واحد تمرکزگراست.
فیچیکیا در خصوص بررسی تشکیلات بهائیت در ایران بیان می کند که بهائیان در طی انقلاب مشروطه ایران نشان دادند که مخالف حکومت جمهوری، آزادی های مدنی و هرگونه نهاد انتخابی از سوی مردم بوده اند. آنها حامی سلطنت مطلقه بودند تا جایی که عبدالبهاء از سلطنت طلبان حمایت کرد و با آنان از درِ معامله درآمد.
وی بیان می کند که تشکیلات بهائیت در ایران به عنوان حامیان صریح دربار در حکومت پهلوی بسیار منتفع شدند و شاه نیز به منظور سرکوب و جلوگیری از نفوذ روحانیون شیعه به حمایت از تشکیلات بهائیت روی آورد. وی از نقش اساسی تشکیلات بهائیت در سرنگونی دکتر مصدق در سال ۱۹۵۳ یاد می کند و همینطور نقشی را که این تشکیلات در روی کار آمدن امیرعباس هویدا به نخست وزیری ایفا کرد. فیچیکیا معتقد است که تشکیلات بهائیت نه فقط در برابر سیاست های فاسد حکومت پهلوی سکوت کردند بلکه به طور مخفیانه از این سیاست ها حمایت کردند و در خفا با دربار به توطئه نیز پرداختند. فیچیکیا در تحلیل خود از وضعیت تشکیلات بهائیت ایران در نظام جمهوری اسلامی ایران، تضاد میان مقامات دولتی و بهائیان را ناشی از جوهر و ماهیت تشکیلات بهائیت می داند. او از آنجایی که تشکیلات بهائیت ایران را مروج و حامی حکومت سلطنتی ایران می داند معتقد است که نباید تعجب کنیم که ما در ایران شاهد خشم ایرانیان با چنین تشکیلاتی باشیم و از نظر او از آنجایی که تشکیلات بهائیت مخالف با مردمی شدن و اصلاح ساختار دولتی ایران بودند و به طور مخفیانه با دربار علیه مردم توطئه می کردند لذا طبیعی است که این تشکیلات با خشم فزاینده مردم ایران روبرو شود. گفتنی است ترجمه فارسی این کتاب در دست اقدام است.
تبلیغات























